هوای سرد متمایل به آفتابی

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۹ 11:39

چهار سال پیش که بابام، زرتی افتاد و مرد، قدرتی خدا دست به سکته اش خوب بود، تو یه روز سه تا سکته، شاهکار بود.

و بقول خودش هر کی میمیره فقط یه دلیل داره، یادش میره نفس بکشه.

هوا اینقدر سرد و برفی بود که آدم قندیل می بست،
حالا بابای من قرار بود تو یه قبر تک و تنها، شب رو روز کنه و روز رو شب، اونم کی بابای کم دل و جرات من.

یادمه بقیه دلداری میدادن که رفت پیش قل خودش.
راست میگفتن بابام بعد عموم، دیگه دل و دماغ نداشت.

امروز هوا بشدت آفتابی و بهاری ست. 

روزگار هر روزش رنگ و وارنگه

اما از اون روز سرد و برفی تا این هوای آفتابی و بهاری من کماکان دلتنگ تو و طنازی ات هستم.
لطفا برای همه ی رفتگانی که یهو و بی هوا یادشون رفت نفس بکشند، فاتحه ای بخوانید. 
بخوانید تا برایمان بخوانند. 
 

دیالوگانه

دختـر هابیل یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۹ 8:8

[تلویزیون روشن]
بازیگر مرد:تو چشات شیطونی رو می بینم.

مجید:منم همیشه قبلنا که می دیدمت، این شیطونی و جذابیت رو تو چشات می دیدم

من[با اندکی ذوق مرگی]:حالا چی هنوز هم می بینی؟! 
مجید:نه دیگه الان فقط تو چشای امیرعلی و امیرحسین میبینم
من:بهرحال اینام پسرهای منن، جریان هم جریان الکتریسته و رساناست، جذب شدند دیگه:)


[اندر احوالات روابط فیه مافیه من و مجید] 

دیالوگانه

دختـر هابیل یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۹ 8:7

مجید:اگه بگن امروز وقت رفتنه و تمام چه میکنی
من:نخوامم برم که بزور میبرنم
شاعر درین باره میگه:مرده نمی رود به گور
میبرنش به جبر و زور
مجید:من که احساس میکنم، روزهای آخرمه، یه حسی میگه

من:خف بابا،تو دیگه بدتر نمکیِ وزیر هی نمک نریز به زخم ما، هی تو دل آدمو خالی میکنه، نکبت!! 
[اندر احوالات عاشقانه ولتناینی من و مجید] 
 

یک، دو، سه

دختـر هابیل دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۹ 0:57

بایدن میگه تا غنی سازی اورانیوم متوقف نشه،مذاکره نوچ

ایران هم میگه:تا تحریم برداشته نشه، همه چیز نوچ

یاد بچگیم افتادم، وقتی من و زهره با هم دعوا میکردیم

قضیه گیس و گیس کشی پیش میومد، هر دو درد می بردیم، اما حاضر نبودیم کوتاه بیایم.

بعد می‌گفتیم با شماره سه همزمان ول کنیم

لطفا یکی برای این دوتا هم تا سه بشمره... 

 

دیالوگ

دختـر هابیل یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ 8:29

من:مجید از چه کار من خوشت میاد؟

مجید:اینکه هر روز صبح به پرنده ها دونه میدی

من:دیگه چی؟!

مجید:اینکه چپ دستی

من:*))

[دیالوگ های عاشقانه سریالی شروع شد]

+*)) این ستاره نیست، خال هندوی یاره

جمال ثریا

دختـر هابیل یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ 0:57

پیام میده

جمال ثریا می‌گفت:
"همیشه چایِ کم رنگ می‌نوشید . اگر چای پُررنگ میشد،
از طرفِ دیگر لیوان نمی‌توانست مرا ببیند...

جواب میدم

دمش گرم، اما در قاموس ما به چای کمرنگ میگن شاش خر

می‌خندد، می خندم :) 

صاحب نفس را پیدا کنید

دختـر هابیل شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ 0:48

دیدین تعمیرکار میارین واسه وسیله تون، نظر بده بگه چی بر سرش اومده یا نه؟ 

بعد نظر کارشناسی اش اینه:فایده نداره این کل سیستمش سوخته، آفتابه خرج لحیمه.

حس درونی من شبیه همون وسیله ی سوخته ست.

نظر کارشناسی هم لازم نیست، یه چیزی تو وجودم خاموش شده. 

از اون خاموشی ها که تا ابد خاموش میمونه

روزهای سختی برای همه ست، اقتصادی، کرونا. 
مرگ آدم هایی که باهاشون کلی خاطره داری، مرگ علی انصاریان که چند شبه حال منو بدتر کرده و چشام رو تر. 

مدافع دوست‌داشتنی و یاغی پرسپولیس، گاهی حوصله ی این پا اون پای حریف رو نداشت و میزد طرف رو شل و پل میکرد و منتظر کارت قرمز داور هم نمیشد، خودش صحنه رو ترک میکرد و میرفت بیرون زمین.
 
اما کرونا یاغی تر بود و سرکش تر...

پسر دوست داشتنی که از نسلی بود که باید می جنگید.
این نسل هیچ وقت خوشی بهش نیومده. 

میگن وقتی یه بلایی میاد یه صاحب نفس حقی، باید دعا کنه 
یعنی تو این یه سال یه صاحب نفس نیست که نفس نفس زدن ماها رو ببینه؟ 

ماهایی که باختیم، بدم باختیم
از زمین و آسمون برامون نکبت و سیاهی میباره
یکی نیست؟ یکی نیست به دادمون برسه؟ 

زمین یجوری شده، دلتنگ و غریب

مگه میشه همسایه ات اصلا غریبه رو ببینی که سوگوار غم عزیزشه و تو شاد باشی 
خدا صبرمون لبریز شد، غم و ناامیدی مون فراوان

خدایا بسش کن دیگه... 

*آهنگ این شب و روزهای من:خاطره با صدای عالیم قاسم اف
 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان