طنطنه ی کلام؛لقلقه ی زبان

دختـر هابیل دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۸ 13:12

جهان سوم جایی است که به زبان میگی خوش به حال  اروپایی ها

همش به ساز و برقصن خوش دنیا رو میکنن؛کارشون به کار کسی نیست


بعد اونوقت اگه همسایه ات شروع به آواز خوانی و بزن وبکوب بکنه پیشت در نمیره و

میگی انگار شغالا حمله کردن چه خبرشونه؟


 حرفمون به عمل که هیچی به هیچی مون نمیخونه

چندرغاز زندگی

دختـر هابیل دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۸ 12:35

حتما شما هم ناخودآگاه افرادی رو دیدین که نصف بدنشون تو سطل زباله است برای امرارمعاش روزانه برای چندرغاز زندگی

درسته اکثر این افراد از افاغنه هستند اما انسان که هستند 
 گاهی یک سومدیریت یک نابسامانی در جامعه؛جنگ،ترور؛ تفرقه باعث میشه کل جامعه متضرر بشن
آوارگی سیلی محکمی باشه تو صورت ملت؛کرامت انسانی به باد بره
چه استعدادهای نابی که تو کوره های آجر پزی دود شد رفت هوا،چه نخبه های گران سنگی؛استعدادشون تو سیمان وگچ مرد
چه خواننده و نویسنده و بازیگری وهزاران هزار هنرو عشق به باد رفت؛چه عشق ها و دلدادگی هایی نیمه کاره موند ؛چه حسرت هایی به دل موند
برای حماقت،جهالت؛خودکامگی واستبداد یک عده خاص
زمانی افغانستان و زمانی ممکنه در هر کشور دیگر صورت بگیره جنگ و اغتشاش به همراهش همه چیز میاره و همه چیز رو میبره خصوصا کرامت انسانی رو.
به امید جهانی پر از صلح و آرامش برای همه ی اولاد بشر چه مومن چه گبر وکافر 

نذر فرهنگی

دختـر هابیل دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۸ 12:17

یک فرهنگ خوبی که چند سالی هست رواج پیدا کرده ؛نذرهای فرهنگیه؛میشه این شامل کتاب،لوازم بهداشتی و آرایشی و تزیینی حتی باشه
چند وقت پیش دوستی از مراسم ختمی می گفت که  موقع خروج از مسجد به هر گدوم یه گلدون گل داده بودند یه گلدون گل کاکتوس،خیلی حرکت قشنگی هست
مردمی که گلدون به دست با چهره خندون از مراسم میان بیرون :)
یا روز عید غدیر که به جای شیرینی وشربت که اصولا بعد از چندتا خونه, آدم از خوردن هرچی زده میشه به مهمان های مجلس روسری یا جوراب هدیه داده بودند.


امسال عید فطر روستا بودم برای اولین بار؛هوا بشدت خنک و خواستنی بود سر مزار یکی از اقوام که پسر جوان خلبانی بود مادرش  به همه ی خانم ها گیره و کلیپس روسری وشال میداد.


چقدر خوبه تو مراسم مولودی و یا حتی عزاداری از این حرکت های فرهنگی قشنگ داشت اگه وسعمون به هدیه دادن کتاب نمیرسه و حتی سلیقه افراد رو در نوع خوانش کتاب نمیدونیم

اما میدونیم که یه خانم حتما شال وروسری و گیره روسری میخواد بجای پاشیدن نقل وشکلاتی که زیر دست وپا له میشه و به آمار دیابت جامعه رقم قابل توجهی اضافه میکنه

بیایم از این خیرات ومبرات دنیوی واخروی برای خودمون رقم بزنیم که تتمه اش برامون یه خدا خیرش بده بمونه :) 

دیالوگ معنوی

دختـر هابیل سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۸ 20:13

مادرشوهر[در حال تدارک آخرین سفره افطاری] :عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت، صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت، آه صد حیف، صد حیف

عروس:داریم به لحظات پایانی نزدیک میشیم، درهای رحمت و برکت داره بسته میشه

مادرشوهر:بغض در گلو، اشکی در چشم، آره والا، آره، داره بسته میشه

عروس:پس بپا، پات لای در نمونه

مادرشوهر:یخ کنی

[همچین عروس بیمزه ای هستم اگه خدا قبول کنه] 

قوقو نباشیم!

دختـر هابیل شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۸ 10:48

مست و خرامان میرم برم سمت گلاب به روتون دستشویی که یهو دوتا قوقو «شما بخوانید قمری، یا کریم» از فاصله چندسانتی از بالای سرم رد میشن


واکنش من، یک جیغ بنفش بهمراه وااااااای و واکاوی این مسئله که چی بود چی شد و کمی بعدتر دلداری دادن به خودم که چیزی نیست چیزی نبود تا بلکی این قلب وامونده دیگه مثه لته گنجشک نزنه.


وقتی دور و بر دستشویی رو نگاه می کنم می بینم پر شده از خس و خاشاک و این یعنی درصدد تشکیل خانه تیمی هستند، و در نبود ما، با مهندسی کامل گنبد چوبی خود را به مراحل انتهایی رسانده اند این غاصبان اشغالگر.
یادمه یه سال هم خونه مادری یکی دو ماه آزگار گرما خوردیم واس خاطر اینکه جا قحط بود تو کولر لونه ساختن و زاد و ولد کردن الحق که قوقو هستند.


خلاصه تو زندگی مثه قوقو نباشیم چه وارد زندگی یکی میشیم چه خارج قبلش یه اِهنی یه اوهنی داشته باشیم، همین نامیزون شدن ضربان قلب، سکته های ریزی رو بهمراه داره

قاتل حرفه ای

دختـر هابیل چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۸ 15:30

باید کارآگاه نجفی بیاد پرونده آقای نجفی رو بررسی کنه

طرف زده کشته اصن به هیچ جاشم نیست

انگاری تفنگ آب‌پاش بود

چه مامورین آگاهی‌ خم و راست میشن واسش

یه حسی میگه نکنه من کشتمش و حواسم نیس

پیام بازرگانی

دختـر هابیل چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۸ 15:27

تو این سی سالی که از خدا  عمر گرفتم اینو فهمیدم که  هرچی صدا و سیما تبلیغ یا پیشنهاد بکنه عکسش عمل میشه، حتی بدیهیات هم بگه‌؛ اصن بگه روز روشنه و شب تاریک
بگه چرا دختر تو فضای مجازی برقصا راه انداخته همه کلیپ رقص هاشون رو میذارن جهت ابراز همدردی با یارو
بگه اهدا عضو، اهدا زندگی ست، ملت شک میکنن حتما خبری شده یه از ما بهترونی رو به قبله ست که اینقدر اینا مانور میدن اون تایم کارت اهدا عضو کمتر صادر میشه!

میگن چرا ساسی مانکن این خزعبلات رو خونده نسلی که سعدی داشته رو آورده به ساسی
همه  افرادی هم که نشنیده بودند این آهنگ رو
دانلود میکنن و شرایط بگونه ای میگذره  که ملت در ماه رمضان بجای اللهم لک صمنا، میگفتن واسه همه زنگ زدنات مرسی...

خلاصه از صدا و سیما خواستارم کم کم کم گوی و گزیده گوی چون در.

رونالدینیو

دختـر هابیل چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۸ 15:16

امیر رو بردم شبکه بهداشت و درمان من باب  اندازه گیری قد و وزن
بعد طرف میگه خانم شما هم باید تست ایدز بدین، مصوبه ای هست که تمام مادران باید تست ایدز رو بدن
اسم ایدز که میاد آدم ناخودآگاه میگه ایدز دارم و خبر ندارم و به همه راه هایی که به ایدز ختم میشه فکر میکنه.
طرف انگشت سومی رو الکل میزنه تا سوزن رو فرو کنه و در یک اقدام متحیرانه سوزن رو به انگشت‌ چهارم یا همون اشاره فرو میکنه!!
میگم اینم قانون جدیده؟!
رونالدینیویی عمل میکنید سومی رو الکل میزنی تو چهارمی فرو میکنی؟!
به حواس پرتی اش می‌خندد منم میذارم به شدت روزه داری عمیقش.

یادمه یه بابایی مادرش رو برد آمریکا برای عمل چشم، گفت پروفسور ش حرف نداره و دست و پنجولش طلاست قرار بود چشم چپ که آب مروارید آورده عمل کنه بعد یکی دو ساعت که از اتاق اومد بیرون روی چشم راست رو بسته بودند!!
و پروفسور متبحر انگاری خواسته همه رو به راه راست هدایت کنه...
و از این دست دکترین حاذق رونالدینیویی فراوان است جانم.

کشف رضا خانی

دختـر هابیل سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۸ 1:48

مسیح علی‌نژاد کلی بودجه حله حروم میکنه من باب کشف حجاب

حالا تو یه ملخ بنداز تو جمع زنونه، هرچی به تن دارن میکَنن، روسری و شال چه قابل باشه

+امسال طیف گسترده ای از پروانه و ملخ همی پدیدار گشته است.

+ملخ دیدم صدا جیرجیرک می‌کرد و بال هاش شبیه پروانه بود خیلی دیگه جهش یافته بود خیلی

شب قدر

دختـر هابیل شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۸ 19:20

شب های قدر که میشه کلا استرس میگیرم چی میخوام از خدا، اصلا چی بخوام و چی نخوام؟

زندگی در این دنیای رنگارنگ به مثابه زندگی لبه پرتگاهه، یه لغزش یه کوتاهی تو رو به سقوطی مرگبار میکشونه
 گفته میشه در زمان بیعت با امیر المؤمنین مردی سخنور از تبار یمن نزدیک علی(ع)میاد و عرضه می دارد"سلام بر تو ای پیشوای عادل! و ماه شب چهارده و شیرژیان و قهرمان دلاور و تک‌سوار بزرگ (میدان نبرد) و کسی که خدا او را بر تمام مردم (جز نبی) برتری داد! درود بر شما و آل بزرگوارت باد. شهادت می‌دهم که به راستی و به حق و حقیقت تو امیر تمام مؤمنان هستی.»"
فکر میکنید چه کسی بود؟
ابن ملجم مرادی اشقی الاولین و الاخرین
و این است لحظه ای غفلت و اسیر دنیا شدن

از خدا میخوام بهترین ها در این شب های عزیز رقم بخوره و مهم تر از همه عاقبت به خیر شدن همه
رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا.
یا علی. 

به نام تو به کام همه

دختـر هابیل پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۸ 15:35

حدودبیست سال پیش داداشم به مناسبت به دنیا اومدن عارفه یه گلدون گل پتوس (از اون پیچ پیچیا)آورد خونه که نهصد تومن خریده بود؛یه بیت شعر نیمایی نغز و دلکش هم در وصف گلدونش سرود تا ثبت تاریخی شود«چشم و چراغ این خونه است گلدون علی آقا؛گلدون علی آقا،و باز گلدون علی آقا :| »

کم کم گلدون کل پانسیون و پذیرایی رو گرفت طوریکه مادر همه جا رو ریسه بندی کرده و برای خالی نبودن عریضه یه نمک ترکی هم پیوست شده بود به گلدون علی آقا.

و چشم هر بیننده ای رو به خودش جلب میکرد و این طوری شد که در وهمسایه و فامیل و دوست وآشنا خواهان چشم و چراغ خونه ی خونه ما شده بودند؛و این یعنی مادر قسمتی از گل رو برش میداد ریشه که میزد میداد به متقاضیان در صف

امروز که دارم تو خونه خودم همون گل رو آبپاشی میکنم و برش میزنم تا دوباره ریشه بزنه بدم به خانم همسایه می بینم که گاهی وقتا بعضی چیزا به نام یه نفره،اما به کـام همه است و این کام چقدر شیرین و دوست داشتنیه

چه خوبه تو زندگی برای همدیگه  مثل همین گلدون علی آقا باشیم بدون هیچ شعاری دارم میگم خیرمون برسه به بقیه و این زنجیره همین طور ادامه داشته باشه.

خر استیجاری

دختـر هابیل پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۸ 15:33

وقتی آبان ماه سال قبل خط یه طرفه شد

و چند روز بعد هاردش به فنا رفت

و بهمن ماه خط کلا مسدود شد

و پس از اون تلگرام کلا از صفحه محو شد

من علنا آچمز شدم و این یعنی از تهی سرشار

گاهی که با گوشی مجید اینستام رو چک میکنم ابروهاش رو بالا میندازه ومیگه پدر اینستا درگیره؛عجیب حجم خوره

یاد حرف مامانم می افتم که میگه سوار خر مردم هم شدی یه وری بشین چون هر آن ممکنه خرش رو بخواد

خلاصه اینجانب در گوشه ای از دنیا دیگر نه خر دارم نه پالانش را،برای اون دسته از عزیزانی که پیغوم وپسغوم میفرستن «تلفن می کنم جواب نمیدی چرا نیّر و از این صحبتا»پس کجایی و چرا دیگه نمی نویسی

هستیم اما کمی غیر مجازی

 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان