به یاد تو

دختـر هابیل سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ 17:21

 

بابا امروز سومین سالی هست، که نیستی

بی رودربایستی باید بگم بابا چیز خاصی رو از دست ندادی
ما همچنان در خاورمیانه هستیم، هنوزم دعوا سر نفت،

هنوزم ملت دنبال یه لقمه نونن، ترامپ رئیس جمهوره باورت میشه؟

روحانی با همین دست فرمون تا 1400 باماست.

هنوزم مداح ها،یخ سرخ میکنن، کجای کاری قراره امشب هم بمناسبت نبودنت دوباره مداح یخ سرخ کنه،

امسال کولاک کردیم اول سال که سیل، تظاهرات بنزینی، بزن و دررو، اجنبی یکی از ما زد، ما هم کوتاه نیومدیم یه دویست سیصدتا از خودمون زدیم


راستش این آخریا دوست داشتم شبیه خرس قطبی کل زمستون تو خواب زمستونی بودم. چون هر روز آبستن
حوادثی هست که ربطش میدن به آخر الزمون

دنیا ترسناکی شده... 

اما با همه این حرفا دلم تنگته، دلتنگ اون شوخی های حساب شده و مهندسی گونه ات

دلتنگ تعارف کردنات «بخورید، وگرنه باید ریخت دور»!! 


درسته جای زخم خوب میشه، اما زخم عمیق اگه خوبم بشه، گوشت بالا میاره


رفتن عزیز، همیشه سربزنگاه خودش رو نشون میده


مثل همین چند وقت پیش که عاقد گفت:پدر عروس خانم اذن بده تا عروس بله رو بگه
و یهو چشم های همه بارونی شد... 
 

جوونی

دختـر هابیل یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۸ 16:9

تصویری دیدم که کپشنش این بود:جوانی یعنی شادابی و نشاط
تصویر چندتا دختر بود که خنده های مستانه سر داده بودند و با همه وجود شاد بودند

داشتم فکر میکردم،حتی اگه این عکس باشه
واقعیت هم همینه،جوونی رو عشق و شور و نشاط
بعد چی میمونه از آدم؟

تو جوونی شدیم شبیه ماشین مستهلک،قراضه،دمق.

چه کردند به ما،حداقل خودمون به خودمون رحم کنیم.

 

چرخ روزگار

دختـر هابیل شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۸ 16:24

پارسال روز زن،هدیه ام کلم ارون بود

و امسال روز زن،هدیه ام یه گوشی

نتیجه اخلاقی:دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور:)

ببخشید اسمتون؟!

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۸ 15:36

یاسین:من یک قاسم سلیمانی هستم
امیرعلی:نه تو یاسینی
یاسین:نخیرم
امیرعلی:تو یاسین سعدآبادی هستی،منم امیرعلی ابراهیمی باریکرسفی
یاسین:نخیرم
امیرعلی:چرا خیرم،دروغگو دشمن خداست.تو یاسینی
یاسین:نه،نه،نه
امیرعلی:چرا،چرا،چرا

از اثرات پویا بینی

خنده به چه قیمت؟!

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۸ 17:19

یه سبد بردم تو پارکینگ تا میوه بیارم،بخاطر خنکی پارکینگ میوه ها رو میذارم اونجا

داشتم پرتقال ها رو برمیداشتم که یهو صدای جیغ و ناله از خیابون اومد،تو رو خدا کمک،بچه له شد،یا خداااا

تو همون چند ثانیه که در رو  میخواستم باز کنم هزار فکر ناجور کردم،طرف خواسته دنده عقب بگیره،بچه کوچولو رو ندیده،زیر گرفته

دوتا ماشین شاخ به شاخ شدن،بچه افتادن بیرون.

دهنم چوب شده بود و دست و پام میلرزید،تا در رو باز کردم،چندتا پسر لندهور بیمزه بودند که هره کره راه انداخته بودن و لودگی میکردن و عرض خیابون رو طی میکردن،جا داشت هیچی واسشون نذارم،اما کلی وقت میبرد تا خودم لود بشم.

تا نیم ساعت بعد هم هنوز جابه جا نشده بودم.

یا شب ها بخصوص شب های تابستون،شیره خوابی یهو می بینی یه ماشین مجهز به باند و دم و دستگاه،گروپ گروپ انگار روی مخ تو رژه میره و اونوقته که باید به قلب وامونده ات دلداری بدی که چیزی نیس،یا اون موتوری ها که تا نعره نزنن و از خیابون و کوچه پس کوچه ها رد نشن،حق مطلب رو ادا نکردن.

بعد فکر میکنن امثال ما،دعای خیر و سلامتی براشون نثار میکنیم یا سر تخته شستن الساعه تو مرده شور خونه رو؟!

این شوخی ها کثیف،آثار و تبعاتش روی آدم ها متفاوته

چند وقت پیش،شبکه سه،لبخند سه رو نشون میداد
قاطبه شوخی ها شامل لیز خوردن،از مخ به زمین افتادن،خوردن تو در و دیوار،از اسکیت با کمر افتادن بود که یه افکت خنده هم گذاشته بود.

بیشتر باید میگفتی آآآآخ طفلک.طرف اگه فیزیوتراپی نخواد،این کوفتگی ها رو باید هفته ها با خمیر نخود و تخم مرغ و خرما رفع کنه.

این برنامه بظاهر شاد،علنا میگه تو باید به درد بقیه یا بخندی یا بی تفاوت باشی.

یا علنا دوربین دست بگیری،یکی زمین بخوره،یکی رو تو سطل آشغال بندازی صرفا برای لایک بیشتر و خنده،وجدانا این روزها،شیطان بر آدم سجده میکنه و میگه:دمت گرم که خودتون به خودتون رحم نمی کنید.

 دوربین مخفی هم از این طیف هست،که طرف رو تا مرز سکته پیش میبرن و بعد میگن اون دوربین رو می بینی؟حالا بخند

یک درصد احتمال نمیدن،ممکنه اون خانم  باردار باشه،یا طرف ناراحتی اعصاب و روان داشته باشه،مشکل تنفسی داشته باشه و هیجان براش خوب نباشه.
قلبش کشش این هجویات رو نداره.

اصن یه فرد عادیه که دوست نداره،بازی بخوره

اگه همه مون یک درصد روحیه نفر مقابل برامون مهم بود،اینقدر خشونت در وسعت جهانی نداشتیم.

از دوربین مخفی همیشه بیزار بودم،اما یه جا دوست داشتم دوربین مخفی باشه

چند وقت پیش،نزدیک یه مغازه بودم که انواع ظروف چینی و کریستال داشت،خانمی وارد مغازه شد و بعد از چند دقیقه موقع خروج،لبه چادرش به ظرف گیر کرد و یه سرویس کامل جلو چشمش خورد و خاکشیر شد
یه عده رد میشدن و می خندیدن،و عده ای میگفتن:بدبخت گاوش زاییده حسابی.

خود طرف هم دهنش خشک شده بود مونده بود چیکار کنه

و صاحب مغازه همین طور که به شاگردش میگفت:جارو بزنه،رو به خانم گفت:اشکال نداره
اما همه میدونستن این یه تعارف قمصریه و باید تا قرون آخرش رو بده.

اونجا دوست داشتم بگه،شما در مقابل دوربین مخفی قرار دارین وبچه های صحنه به خانم یه قندآب بدین.

کاش یاد بگیریم،برای چند دقیقه خنده،کرامت انسانی فردی رو خدشه دار نکنیم.درمان درد باشیم نه استخوان لای زخم.

نون خشکیه!!

دختـر هابیل سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۸ 23:55

این زمستون هم شده،شبیه زنگ ریاضی

هی خدا خدا میکنی زود تموم شه،بگی آخیش

سرما وسرماخوردگی پر،دی پر حادثه پر،آوارگی زیر بهمن پر،رفت و روب اسفند پر

هوا شدید سرد شده،میگن قرار بارون های عجیب غریبی بیاد

منم هی شبیه شیپورچی به همه میگم،یه نون خشک تو خونتون باشه،ممکنه،هوا اونقدر پس باشه نشه از خونه رفت بیرون،خانم ها و آقایون نون خشک فراموش نشه
نووووون خشکیه!!

سوزن بان

دختـر هابیل سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۸ 16:55

اگه کلمه اغتشاشگر رو در فرهنگ لغت جستجو کنید،با کلماتی چون،فتنه انگیز،آشوبگر،اوباش آشنا میشین.

قبل تر وقتی رسانه اعلام میکرد،جمعی از اغتشاشگران مخل نظم اجتماعی و بهم ریختن آسایش ملت شدند.

یه مشت اراذل و اوباش به ذهنم می رسید که شعبون بی مخ وار امنیت و آسایش رو به سخره گرفتند.

تا اینکه متوجه شدم خانواده ی من هم یک آشوبگر و اغتشاشگره

داستان از اونجایی شروع شد که خرداد سال قبل ثبت نام خودرو داشتیم و با گرفتن مبلغ مورد نظر،قرار بر این شد که آبان همون سال خودرو تحویل داده بشه

آبان سال قبل گذشت،آبان امسال هم تموم شد و دوستان برای گرفتن مطالبات بحق شون،خون دل ها خوردن

و هربار برای شکایت و تعزیرات واین صحبت ها راهی تهران میشن و جالب اینکه با چوب و باتون مورد بنده نوازی قرار میگیرن و لقب اغتشاشگر میگیرن.

و به جای دزد،کتک خور هم میشن.

نصف پول رو دادی،کلی تغییر قیمت هم خورده،و هنوز لنگ در هوایی

شرعی،قانونی و اخلاقی هم بخوای نگاه کنی،این سیره و روش صحیح نیست

بعد تهدید کنی،اون ماشین نیست،بیا دوتا بنجل دیگه بدم وگرنه همینم نیست.

بعد تو میمونی چطور شبونه،برای پسر امام جمعه فلان شهر همون رو میبرند درحالیکه اصلا ثبت نام نکرده،یا برای فلان نماینده مجلس،چون پس فردا یه زد و بند گمرکی داره.

ولی یکی که حقش رو خوردین،تهدید هم می کنید؟!
اینه تبین آرمان های انقلابی تون؟دزدی؟مال مردم خوری؟

سر کار گذاشتن ملت و شیره سرشون مالیدن؟!

تا خرتناق تو منجلاب فساد،ریاکاری،دروغ فرو رفتید دم از اسلام می زنید،

کدوم اسلام میگه شما حوزه هاتون شبیه کاخ نتردام باشه کاخ و برج و باستی هیلز داشته باشید،دوتابعیتی باشین.

واسه یه سرماخوردگی برین لندن،بعد گند قضیه در بیاد بگین نه ما برای تبین آرمان های انقلاب رفتیم لندن رو چه به انقلاب!!

بیا برای بچه های خودمون بگو چرا بیکارند،چرا دین گریز شدند،چرا دیگه به هیچ کدوم از حرفاتون اعتماد ندارن،
بچه هاتون اونور آب عشق و حالش رو ببرند و ما اینجا درجا بزنیم،و هی این عبارت رو بشنویم،مقصر امریکاست و ما تحریمیم،اصن خیلی سختته پاشو برو بیرون.

دروغ بیداد میکنه،نفت رو به دلار میفروشند و یارانه رو به ریال میدن  به مردم و به ریش ملت می خندن.

 دم انتخابات و راهپیمایی قربون صدقه ملت میرند 
خرشون که از پل گذشت،حاجی حاجی مکه.

ریا کاری بیداد میکنه،طرف رو از کار برکنار میکنن تنها به دلیل اینکه موهاش بلند بوده و عطر میزده،همون کاری که پیامبر انجام میداده،این اسلام همون اسلامه.

همکلاسی خودم وقتی دید تو دانشگاه کار دانشجویی بهش نمیدن،چادر سر کرد کلی تشویق شد،و این یعنی تشویق ریاکاری،هرچند بعد دانشگاه کشف رضاخانی کرد.

حکومتی که برپایه فساد،دروغ و ریاکاری باشه شبیه سوزبانی میمونه که ریل رو قاطی عوض میکنه و بعد صدا تقش درمیاد.

من این حکومت رو اسلامی نمیدونم،جایی که برای گرفتن حقت،چوب و باتون بخوری،وعده و وعید و تهدید بشنوی،اسلامی نیست والله یهودی و مسیحی و کمونیستی هم نیست.

بیاین اصلا بگین این چه حکومتیه،این بود آرمان خواهی و گرفتن حق مظلوم از ظالم و مبارزه با استکبار.

 

محکوم به سکوت

دختـر هابیل سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۸ 0:43


چند وقت پیش یکی از اقوام،وارد یکی از کلینک های شهرستان میشه من باب تزریقات.

بعد از اتمام عملیات،یادش میفته گوشی رو جا گذاشته و برمیگرده می‌بینه،جا تره و بچه نیس.
تعجب میکنه چون تو همین حین نه خانی رفته،نه خانی اومده.

به یکی از افراد مظنون میشه و میگه:لطفا فیلم دوربین مدار بسته رو نشون بدین.

مدیریت هر بار بهونه میارن و وقتی به خواسته طرف وقعی نمی نهند،اونم پلیس رو میاره راس کار
و حالا مجبور میشن ویدئو چک کن،اوضاع مربوطه رو.

تو فیلم نشون میده فرد خاطی یه گوشی دستشه و گوشی دیگه ای که از اتفاق اونم شبیه گوشی گمشده ست از کلینیک بیرون میره و بعد دیگه دستش نیس و تمام.

اصولا حالا چون طرف دوتا گوشی داره و یکیش شبیه، دلیل بر سارق بودن طرف نداره

اما نکته جالب توجه،برخورد پلیس هست که میگه طرف اسم و فامیلش اینه،و می تونی شکایت کنی و گوشی رو پس بگیری.

و چند روز بعد همین پلیس میگه:بیخود نباید تهمت زد،طرف فامیلاش همه گردن کلفت لشکری و کشوری هستند.برات بد میشه ها،بیخیال شو.

و فامیل هم دست و دلش میلرزه که والا من اسم طرف رو نمیدونستم که خود جنابعالی گفتین،منم یه حقوق کارگری،اصن بیخیال،خر ما از کره گی دم نداشت و کلا قضیه کان لم یکن شد،فقط فامیل گرام باید حقوق یک ماه کارگری رو بده برای گوشی.

حکومت اسلامی،عدالت اجتماعی کجاست؟

در مملکت اسلامی که با تهدید یا ترعیب مطالبه بحق ابطال میشه چه فرقی با حکومت ابن زیاد داره؟
حکومت اسلامی که بویی از اسلام محمدی و علوی نبرده
حکومتی که در دوره امیر المومنین قاضی در قضاوت تفاوتی بین علی و شخص یهودی قائل نیست کجا و حکومت رانت و پارتی و هزار زد و بند کجا؟

نتیجه:مالتو سفت بچسب،که اگه دزد هم گرفتی،باید آزاد کنی وگرنه...

آچمز

دختـر هابیل شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۸ 22:37

دارم ظرف میشورم که امیر میگه:بیا قایم موشک بازی کنیم

میگم:می‌بینی حالمو؟!

یه اووف از ته دل میکشه و میگه:خدا چرا من همچی مادری زاییده ام

هیچی دیگه،دهانم بدوخت و ظرف ها رفت برای موعد بعد!!!

 

نباید اینجوری می شد:)

دختـر هابیل شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۸ 17:20

من موندم چطوریه که  بیست سال پیش شوهر همساده،غذاش دیر شده بود،تلویزیون چهارده اینچ رو پرت کرد تو حیاط رو یادمه

ولی یکی از من بپرسه دیروز ناهار چی داشتی؟ بدبختی اون رو هم یادمه!!

شرمنده،قرار نبود،همچین معادله ای باشه

#همش_شعبون_یه_بار_هم_رمضون

 

به اییییینجام رسیده!!

دختـر هابیل پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۸ 16:22

همسر گرام،بلند شده رفته ایسلند،برگشته واسه همه،همه چی آورده،غیر از من،تو بگو یه هله پوک
تَکرار میکنم دریغ از «یه هههههلللللهههه پپپپپوووووک»
فردا که جمعه است،شنبه ساعت هفت صبح که نه زوده،هشتم که هنوز سرده،نه میرم دادگاه و به قاضی میگم آقا قاضی مهرم حلال،جونم آزاد
طلاق مرا بستان
 

دعای کفگیر،ملاقه ای

دختـر هابیل پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۸ 16:16

 

ننه بزرگ خدابیامرزم،بعد هر نمازش،دستشُ روبه آسمون میکرد و می گفت:خدایا برای همه ی بندگانت بساز

واسه بچه های من #یک_ملاقه_بیشتر

دنیای وارونه

دختـر هابیل دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۸ 0:48

ارشد اصفهان بودم،یه روز با آزاده دوستم رفتیم بازار تا گز بخریم
به صاحب مغازه گفتم:میگن گز بلداجی اثل،اونم با ث،سه نقطه نه صاد،با گز کرمانی خیلی معروف تر و بهتر بقیه ست،داستان چجوریاس؟!

که گفت:همه گزها خوبن،فقط خدا خواسته اینا اسم درکردن،اما امان از روزی که صفحه ی روزگار بد بچرخه.

حالا شده قضیه چین و ماچین که دست به گریبان یک ویروس میکروسکوپی شده، کرونا؛کرونایی که ابرکلمه ای که نقل محافله.

کشور چین با اون همه عظمت دیوار چین و یال و کوپال  و قدرت بالای اقتصادی و نظامی از عزیز عزت رسیده به حضیض ذلت

طوری که آدمی با دیدن اسم چین هم باید کفاره بده و امان از وقتی که صفحه روزگار بد بچرخه.

یاد کلام امیر(ع) افتادم که می فرماید:انسان را چه به فخر و مباهات؟!

که آغاز خلقتش نطفه ست و پایانش لاشه ای بدبوست.

غرّه شدن به خود و دنیا یعنی همان نمرود زمان بودن
نمرودی که با اون همه عظمت و ثروت و مکنت و ادعای خدایی کردن و زنده کردن مردگان توسط پشه اونم پشه فلج رفت پیش دست باباش.

دنیا  و آدم هاش هم برای خودش داستانی داره عجیب...

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ ۖ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا ۖ وَفِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ ۚ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

بدانید زندگی دنیا فقط بازیچه، سرگرمی، تجمل‌گرایی، فخرفروشی به همدیگر و زیاده‌خواهی در اموال و اولاد است! درست مثل بارانی که از گل‌وگیاهِ عمل‌آمده از آن، کشاورزان خوششان بیاید؛ ولی مدتی بعد پژمرده می‌شود و می‌بینی که زرد شده است. آخرِ سر هم ‌خس‌وخاشاک می‌شود! در آخرت، عذابی سخت برای دنیاپرست‌هاست و آمرزش و رضایت خدا برای عبرت‌گیرنده‌ها. بله، زندگی دنیا فقط وسیلۀ گول‌خوردن است.

میشه چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟!

دختـر هابیل پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۸ 18:43

از امروز شروع کردم به خونه تکونی
شاید بگین اوووه حالا کوووو تا عید

اما من تصمیم گرفتم از تایم های کوچولو بهترین استفاده رو بکنم

با توجه به کوچولوی که عین کوالا بهم چسبیده
تایم هایی که در حال قاقان کردنه یا داره چرتای بیست دقیقه ای میزنه بهترین گزینه است برای تمیزکاری

گاهی این تایم پنج دقیقه است بعد حساب میکنم تو پنج دقیقه میشه چیکار کرد؟!

1.ریختن لباس ها تو ماشین لباس شویی

2.شستن قوری و استکان و آب تو کتری ریختن و مهیا کردنش برای چای

3.آب به گل ها دادن.(در حال حاضر یه گلدون دارم)

4.شیشه و بدنه ماشین لباسشویی و اجاق گاز رو تمیز کردن

تمااام پنج دقیقه شما تمام شد،می تونی کوالا رو بغل کنی

حالا ده دقیقه وقت دارم،پستونک در دهان داره با داداشش پویا می بینه

1.می رسی به پذیرایی مرتب کردن اتاق صرفا ضربتی نه با دل صبر

2.دستمال کشیدن راه پله ها(18پله)

3.کتری داره قل قل میکنه،چای رو می تونم دم کنم و یه لیوان آب جوش هم بذارم کنار واسه شیرخشک.

4.وسایل نهار رو صرفا روی میز میذارم(گوشت،پیاز،سیب زمینی و...)

5.لباسشویی اتمام شستن رو اعلام میکنه

تماااام،ده دقیقه شما تمام شد.

حالا بچه گریه میکنه،آب جوش برای شیرخشک آماده شده،شیر رو خورده و حالا حین آروغ گرفتن،میشه با یه دست لباس ها روی بند گذاشت(فی الواقع میریزم تا بعد مرتب بچینم)

شیر رو خورده و توی گهواره ست حالا وقتشه صدای سشوار رو بذارم(با صداش آروم میشه)،سشوار 28دقیقه هست یک ربع تا بیست دقیقه رو می تونم حساب کنم که میخوابه پس شروع میشه بقیه کار

1.مرتب کردن لباس ها روی بند

2.غذا گوشت شیشه است،زودپز پر آب،مواد داخل شیشه و در زودپز بسته،برنج تو پلوپز.

3.دستمال کشیدن دستگیره ها و نرده های راه پله

4.نوبتی هم باشه طبقه بالاست صدای سشوار که میاد،پس صدای جاروبرقی هم اشکال نداره،اول پذیرایی بالا و بعد اتاق خواب ها.

الان یک ربع گذشته و هنوز بیدار نشده،سرویس بهداشتی مونده،مواد رو می ریزم که صداش اعلام میکنه من بیدارم شماها کجایین؟

تجربه ثابت کرده تا پنج دقیقه تو گهواره بیشتر بمونه،به سازمان یا ارگانی برنمیخوره پس من میتونم،آیینه میز آرایشی رو پاک کنم.

وقت تماام شد،سرویس بهداشتی می مونه برای یه تایم ده دقیقه ای دیگه.

من به این دقیقه ها میگم:خرده تایم های کوچولوی زندگی

تو این تایم ها می تونی،قفسه کتاب خونه ات رو مرتب کنی و گردگیری کنی،یخچال ،هود،کشوی های کابینت،پارکینگ و حیاط تمیز کنی.

این تایم می تونه حتی یک یا دو دقیقه باشه،دو دقیقه تا اومدن اسنپ یا سبز شدن چراغ قرمز،

یه بار 17ثانیه بود تا سبز شدن چراغ قرمز،حساب کردم ده تا صلوات میشه فرستاد،یا یه دونه آیت الکرسی خوند(از بس تم مذهبی ما فعاله)

خلاصه میشه روی این دقایق کوتاه هم حساب باز کرد
الان شما دقیقا چهار دقیقه دارین این پست رو میخونید،امید است وقتتون تلف نشده باشه:)

الو بهشت؟

دختـر هابیل سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۸ 21:42

داشتم ویس هایی که چند سال پیش از ننه بزرگ سیو کرده بودم رو گوش میکردم
که امیر با خوشحالی میگه:ننه آقا از بهشت ویس فرستاده؟!
بده منم براش ویس بفرستم

کاش بده بستون ارتباطات قد میکشید تا بهشت

به یاد تمام مادران آسمانی صلوات

استابی

دختـر هابیل دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۸ 18:28

داشتم در مورد گروهبان استابی میخوندم،

«گروهبان استابی سگی است که در سال 1916 متولد شد و تا زمان مرگ خود در سال 1926، خدمات زیادی را در کارنامه نظامی اش به ثبت رساند. استابی که سگ دومین گروه پیاده نظام آمریکا به شمار می رفت، طی هجده ماه دوران خدمت خود در هفده نبرد در 
جبهه غربی مشارکت کرد. از جمله مهم ترین اقدامات وی می توان به نجات جوخه ای که عضو آن بود از حملات ناگهانی گاز خردل، کشف نیروهای زخمی و کمک به آنها و همچنین دستگیری یکی از سربازان آلمانی تا زمان حضور نیروهای آمریکایی در محل اشاره کرد.
 بخش اعظمی از فداکاری های استابی در روزنامه های آمریکایی معاصر مستند سازی شده اند.

استابی را مهم ترین سگ جنگ جهانی اول می‌دانند!
 وی همچنین تنها سگی است که نامزد دریافت درجه شد و طی جنگ نیز توانست به درجه گروهبانی دست یابد. 
 نقش استابی در جنگ جهانی اول به اندازه ای پر رنگ بود که حتی یک انیمیشن نیز از آن ساخته شد. در تیتر بسیاری از خبرها، استابی به عنوان یک بول تریر و یا بوستن تریر معرفی می شد اما منابع مختلف از نژاد وی مطمئن نبودند. 
در سال اول خدمت، استابی توسط گاز خردل مجروح شد. پس از بهبودی، وی با استفاده از یک ماسک گاز برای محافظت در برابر حملات شیمیایی به میدان نبرد بازگشت. همین موضوع سبب شد که استابی بتواند حملات گازهای سمی از جانب نیروهای دشمن را هشدار دهد. همچنین به دنبال اقدام شگفت انگیز این سگ در به دام انداختن یکی از جاسوس های آلمانی طی تهاجم آرگون (مهمترین نبرد در طول جنگ جهانی اول و بزرگترین عملیات آمریکا با اعزام یک میلیون و دویست هزار سرباز در خاک اروپا)، وی از طرف فرمانده صد و دومین گروه پیاده نظام آمریکا موفق به نامزدی برای دریافت درجه گروهبانی شد. 
بعد از آن که بخش شاتو- تیری در فرانسه توسط نیروهای آمریکایی پس گرفته شد، 
بانوان این منطقه برای استابی کتی دوختند که مدال های متعدد وی بر آن آویزان شده بود. 
استابی همچنین به آزادسازی یکی دیگر از شهرهای کوچک فرانسه از اشغال نیروهای آلمانی نیز کمک کرده بود.

گروهبان استابی طی جنگ چند بار زخمی و با گاز خردل مسموم شد اما هر بار پس از بهبود به جبهه بازگشت و به خدمات خود ادامه داد.

گروهبان استابی در سال 1926 زمانی که حدودا ده سال سن داشت عمرش به پایان رسید. برای ادای احترام به یاد و خاطره استابی، خاکستر وی داخل یک سگ تاکسیدرمی شده در مرکز موزه ملی تاریخ آمریکا متعلق به موسسه اسمیتسونین قرار داده شد.»

حالا خر علی عظیم هم باید یکی پشت سرش پشکلاشو جمع کرد.
شعر نوشت:

سگ اصحاب کهف،روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد

خر عیسی گرش به مکه برند چو بیاید هنوز خر باشد.

فیل سفید

دختـر هابیل یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۸ 16:36

میگن در زمان های قدیم، یه کشور به کشور دیگه فیل سفید اهدا میکنه

فیل های سفید، نژاد کمیابی از فیل‌ها بودند که زمانی به عنوان هدیه‌ی دیپلماتیک بین کشورها رد و بدل می‌شدند.

شبیه الان که پانداها این نقش را بر عهده گرفتن.

هزینه نگهداری از اون فیل،بسیار بالا بوده،نوع علوفه ای که بهش میدن،نوع آب،خلاصه نگهداری این فیل سفید هزار دنگ و فنگ داشته که بخصوص در دوران قحطی،فقر و رکود،اصلا بودن این فیل بصرفه نبوده که هیچ،یه باری هم بر هم بر دوش مملکت بوده.

حتی این جور هدایای دیپلماتیک،شبیه بمبی میمونه که هر لحظه ممکن اون کشور رو به نابودی بکشونه.

اما خیلی ها موافق نیستن که این فیل رو حذف کنن چون تا حالا خیلی زحمتش رو کشیدن.

فیل سفید ،فلسفه مدیریتی داره،اشاره به دارایی هایی داره که هیچ فایده ای نداره،استفاده ای هم ازش نمیشه کرد اما باز تو دوسش داری و نمی تونی ازش دست بکشی.

یادمه روز اولی که وارد دانشگاه شدم،استاد دلریش با اون ابهت همیشگی اش یه نگاه به جمعیت کرد و گفت:ببینید این رشته صرف علاقه داشتن بهش نیس،یا اینکه بگی حالا دولتی قبول شدم پس بعد میرم سرکار،اگه تو شهر خودتون رشته دیگه که می دونید بعدا آینده دار هست و کار داره،برید،گول دولتی رو نخورید،
چنتا رفتن یکی حسابداری پیام نور شهرشون خودشون بود،بقیه هم رشته های دیگه.

ماها تو زندگی از این فیل های سفید بی استفاده زیاد داریم که بهره ای هم ازش نمیبریم.

دوستی با کسی که میدونی هیچ سودی برات نداره،جز دردسر،خفت و آبرو ریزی،صرفا جهت اینکه بهش وابسته ای،نشد دوستی.خلاصه دل بِکن تا جون نکَنی.

ازدواج غلط،درسته طلاق چهره جذابی نداره،و عرش خدا میره رو ویبره،اما ادامه دادن رابطه ای که جز ضرر،افسردگی،و حتی به خطر افتادن جون آدمی رو داره چه ارزشی داره،بگی نه بیست سال زندگی کردم دیگه از ما گذشت باید بسوزیم و بسازیم،بچه هام دربه در میشن،اما به این فکر نمیکنه بچه هاش تو محیط استرس زا بزرگ شدن هم کم مشکلی نیست!!

رشته ای هست که حالا توش موندی و میدونی فایده نداره،اما میگی دیگه دوساله خوندم،زحمت کشیدم،دلم نمیاد و همینطور ادامه میدی از لیسانس به فوق و ادامه یک مسیر عبث.

کاری هست که دوست نداری،میدونی که توش موفق نیستی،آینده نداره،درجا زدن محضه،اما باز ادامه میدی تنها بخاطر اینکه ریسک پذیر نیستی و فکر میکنی از صفر شدن کردن محاله،اما هر روز با رفتن سرکار اجباری،به برده بودن خودت واقف میشی.

داشتم فکر میکردم،گاهی خودمون چیزی رو شبیه فیل سفید میکنیم،
قرار بوده ازش استفاده کنیم،بهره ای ببریم اما علنا بی مصرف میمونن،
فرش میخری یه روفرشی میکشی روش،هزینه میکنی مبلمان رو تغییر میدی کلی کاور میکشی اصن دیده نمیشه،فقط برای اینکه کثیف نشه،کلی دکوری جورواجور میخری که عید به عید گردگیری میکنی و مراقبی لب پر نشه بدون اینکه یه چای قند پهلو توش بخوری و روی مبل لم بدی و به گل های قالیت زل بزنی.

فیل های سفید خودتون رو مشکی کنید.
 

 

به وقت کوروش

دختـر هابیل جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۸ 20:38

امروز تولد کوروش بود،کوروش بن کریم 
یکی از دردسرهای تولد اقوام برای ما اینکه،امیرعلی گمون میکنه تولد خودشه و باید واسش تولد گرفته بشه،و کلا هوا پسِ برای ما.

با اومدن کیک تولد،سگرمه ها تو هم میره و من مثه گرگ شیپورچی تو کارتون پسر شجاع میگم:تولد امیرعلی ماست،به افتخارش دست بزنید
که یکی یه نمکی میریزه و میگه:تولد امیرعلی حالا نیست
من برای اونا چشم و ابرو میام و میگم چرا بابا،تولدشه

امیرعلی قهر میکنه،دوباره باید آوردش،ازاینا بگذریم کیک تولد رو خودش باید خاموش کنه،خودش برش بده و کلا میدون رو به دست بگیره
و اصولا تا خودش به تنهایی شمع رو فوت نکنه و عکس تکی نگیره،لبخند ژوکوند روی لبانش نقش نمی بندد.

وی در آستانه پنج سالگی،شمع تولد85سالگی،20سالگی،32سالگی،1ماهگی و قس علی هذا رو خاموش کرده و این نهضت ادامه داره
اینم از سری داستان های دنباله دار من و بچه ها
 

رو مخ

دختـر هابیل پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۸ 11:39

چند شب پیش تو ماشین بودیم که یهو مجید گفت:این پسر رو می شناسی؟!

به محض نگاه کردن،گفتم:یا ابوالفضل،مجید اونوری برو،نگام به نگاش نخوره

یادمه یک روز سرد زمستانی،تو موسسه در حال راست و ریس کردن امور معوقه بودم که یهو یه جلقه پسری اومد و گفت:برای درخواست وام اومدم،آقای فرزین هستند؟!

گفتم:نه،دوساعت دیگه میاد.

و نشست،یعنی واقعا نشست این نشستن همان و ته نشین شدن بهداشت روان ما هم همان.

حسی که دو ساعت یه جا ول معطل باشی عذاب آوره،تو این مواقع من میگفتم:دو ساعته می تونی کتاب بخونی،غذا بپزی،خونه رو یه دستی بهش بکشی

و آقای فرزین معتقد بود:تو این دوساعت می تونی دو رچ قالی ببافی!!

بهرحال اینکه دو ساعت بشینی و به در و دیوار نگاه کنی،ظلم به خودت کردی،بواسیر میگیری خب.

این یارو کاش به در و دیوار نگاه میکرد،
اصولا من شنونده خوبی نیستم،بعد از چند دقیقه ببینم داره طرف اباطیل و اسرائیلیات می بافه،کلا  مغزم علامت خطر میده.

خودم رو مشغول کردم،کمی به سیستم ور رفتم،ماشین حساب برداشتم جوری خودم رو نشون دادم که مثلا دارم معادلات چند مجهولی انجام میدم و نیازمند سکوت محض هستم،
حتی تلفن جواب میدم 
اصن بگو یابو آب میدم،نگفت وای به سرم،یه بند ،رگباری حرف میزد

تو دلم میگفتم:بیچاره ننه و باباش،بیچاره زن و بچه هاش در آینده،بیچاره و بدبخت من که حوصله حرف درست درمون هم ندارم چه برسه حرفای صدمن یه غاز
دیگه ایمان آورده بودم به این تخم کفتر داده بودن،وگرنه این همه سرهم کردن حرف بعیده،هیتلر با همه هیتلری و وعظ وخطابه اش پیش این کم میاورد،دم به دقه نگام به ساعت بود که همکار گرام برسه.

با باز شدن اتاق آقای فرزین،سریع گفتم:اومدن،بفرمائید اتاق خودش

که یهو گفت:حالا جایی نمیره،داشتم چی میگفتم؟!

نکبت حالا تازه می پرسه چی میگفته؟!

خلاصه دیدم اینا واسه فاطی تنبون نمیشه،اینم پابشو نیست،مخ ما رو تلیت کرد رفت.

به بهونه کلم کدو رفتم اتاق همکار و گفتم:آقای فرزین علنا به فنا رفتم،نزدیک دو ساعته،رفته رو منبر سر جدت تار و تخسش کن بره،روان ما رو به باد داد.

فقط واسه اینکه تابلو نشه،من که رفتم،چند دقیقه بعد بیاین.

با گفتن:برو خیالت راحت،
من هنوز پام رو پله اول نذاشتم که یهو آقای فرزین دیدم پشت سرم داره بهش میگه:چقدر حرف میزنی؟!

مگه من دیروز نگفتم که وام هنوز آماده نیست،هفته بعد مشخص میشه خودمم زنگ میزنم،واسه چی دوساعت نشستی اینجا هی حرف میزنی؟!

مع البت همه ایناها رو با سبک اپرا روی سر فرد خاطی آوار میکرد.

منو میگی،ما هیچ ما نگاه،
و یه نیم نگاهم به آقای فرزین کردم و به جمله آخرشون«برو خیالت راحت» فکر میکردم.

وقتی رسیدم خونه،مجید گفت:چته؟چرا این رنگی هستی(عنابی متمایل به قهوه ای)

که گفتم:خرابم،خراب تا فردا دور و برم کسی آفتابی نشه که پاچه میگیرم.

این ماجرا برای چند سال پیش بود،ولی هنوز هم اگه جایی ببینمش با متوسل شدن به ائمه اطهار خودم رو استتار میکنم.

گاهی از مؤانست،مصاحبت و مجالست با کسی یه حال خوش،یه انرژی مثبت،یه لبخند نمکی،بدست میاد حتی با وجود گذر زمان،و گاه عکس این صادقه.
امیدوارم بشخصه حالتون رو خوب کرده باشم نه اینکه فریاد واویلتا سر داده باشید.

خلاصه رو مخ نباشیم.

زکات دانش

دختـر هابیل سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۸ 7:53

اوصیکم خودم و شما را به خواندن قرآن با ترجمه آقای علی ملکی

ترجمه های قبلی قرآن بیشتر نثر متکلف داره،لقمه رو پیچ و تاب میده

اما ترجمه قرآن علی ملکی جوون پسنده

می تونید اپلیکشین ش رو از بازار دانلود کنید

تو سرچش بزنید،ترجمه خواندنی قرآن،علی ملکی

وقتی بخونید،تفاوت را احساس میکنید،پیج هم دارند،با یه سرچ همه چیز دستتون میاد

ناسلامتی عصر سرچ کردنه:)

بهرحال بخوانید و حظ وافی را ببرید در جوار قرآن:)

سفر قرآنی

دختـر هابیل سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۸ 7:15

یک تلاوت خانوادگی رو دیدم،یاد سفر فامیلی به یزد افتادم
یه گروهان(هشت نفر) آدم رفته بودیم یزد اونم با  پیکان شوهر خاله

کل مسیر هم رادیو قرآن،فکرش رو بکن!!

دل و روده ام داشت می اومد تو حلقم.

و مجری محترم هر چند وقت یکبار اشاره میفرمودند:شنوندگان عزیز،آیات سی ام تا پنجاهم سوره یس با صدای راغب مصطفی غلوش به سمع تان رسید،
هم اینک جزو پانزدهم قرآن کریم با صدای شحات محمد انور به سمع تان میرسد.

خلاصه تا خود یزد بری و برگردی هی به سمع ما می رسید.

تازه یه جا فرکانس رادیو آب روغن قاطی کرد،موج تو موج شد،یهو خدا بیامرز ناصر عبداللهی خوند«ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی»

یهو  ماشین یه شوری گرفت که شوهر خاله به وظیفه خطیر خود عمل کرد و ما و موج رو به راه راست هدایت کرد 
و باز به سمع ما آیات شانزدهم تا بیست و سوم سوره مریم با صدای عبدالباسط رسید.

راستش قرآن برای ماها جا نیفتاده،تا یکی ریق رحمت رو سر می کشید یه حجله می زدند و تا سه روز عبدالباسط با چنان سوز و گذازی والضحی می خوند که دل آدم ریش میشد.

تا صدای قرآن تو کوچه و خیابون می اومد،می گفتیم:هیس ببینیم کی مرده؟!

بیشتر قرآن برامون استرس زا بوده.
حتی وقتی تو مدرسه،کلاس قرآن،اون نوار کاست رو میذاشتی تو ضبط و یه صدای عبوس و زخمی میگفت:تکرار کنید و ما با ترس و لرز تکرار میکردیم.

خداییش حال نکردیم باهاش.واقعیت اینکه یادمون ندادند.

من خودم بشخصه غیر از یکی دوبار که سوره حشر و یس تو ماشین گوش کردم،کی حاضر شدم یه طول سفر قرآن رو با این حال و شور بخونم؟!

بعد توقع داشته باشم بچه هام هم بجای ماکان بند،هوروش بند و دستبند و پابند،دل و جون بسپارند به قرآن،
همین سیکچه چهارماهه صدای اذون یا قرآن میاد بغض میکنه،مجبوری فضا رو عوض کنی.

اما کاش به ما یاد می دادن،تا ما هم به نسل بعد یاد بدیم
دوست داشتن رو،قضاوت نکردن رو،انس به قرآن
عمل به آیات قرآن.

از قرآن برامون بیشتر خوفش رو گفتن،حمیم سوزان،جهنم مار و عقرب

کاش رجا هم میگفتن،از حلاوت دوستی با خدا،از امید به رحمت پرودگار.

قرآن در کشور ما،در خونه های ما غریب و مظلومه فقط چند ساعتی برای عزا و چند دقیقه برای عقد و چند ثانیه برای رد شدن از زیر قرآن.

 

بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان