زندگی
دختـر هابیل جمعه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۷ 15:31می بینی به همین راحتی یه نسل رو پشت سر گذاشتی که پر از غم و شادی و استرس کنکور و دانشگاه و ازدواج و بچه بوده
وقتی به گذشته فکر میکنم می بینم چه تایم هایی رو به بهترین شکل ممکن از دست دادم
مگه آدمی چقدر زنده است و مگه چند بار قراره زندگی کنه
اینکه زندگیمون رو فدای حرف این و اون کنیم
جوش و حرص الکی بخوریم چه ارزشی داره؟
گاهی وقتا باید خطر کرد و دلُ زد به دریا و امتحان کرد و مزه زندگی رو چشید
این چشیدن ممکن حتی تغییر در ذائقه باشه تغییر حتی طعم دلستر باشه.تغییر نوع آرایش و لباس باشه
نباید وا داد،وقتی به گذشته نگاه کنیم حسرت و کاش و کاشکی نباشه
میشه به سفر رفت حتی اگه وسطش یادتون بره کیف پول نبردین،میشه با هم بود و خندید
وقتی سی سالگی رو یه زن پشت سر میذاره میدونه بعد از این باید بیشتر خانمی کنه،با نشاط تر باشه ،مراقب کلسترول و قند و نمک خودش و زندگیش باشه،پیاده روی کنه،نشاط داشته باشه و انرژی بخش زندگی باشه.
دیشب به اتفاق دوستان رفتیم اولین اتاق فرار کاشان،احساس می کردم زیاد جذاب نباشه اما گروهی داشتیم مشتی و پر از انرژی بخصوص امیرعلی که راه به راه می گفت: جیش میاد
بازی اتاق فرار بسیار جذاب و دوست داشتنی بود و به این راحتی ها نمیشد فرار کرد
مخصوصا قفل آخر که باز نمیشد و نوای باز شو بی پدر به هوا می رفت.
توصیه می کنم حتما امتحان کنید زندگی بی هیجان معنا نداره
راستی ما اینقدر هیجان داشتیم که ماژیک هم از اتاق فرار کش رفتیم.
و بعد به پاس فرار جانانه از دست جنابِ جوکر خودمون رو به غار رستوران نیایش دعوت کردیم.
شب خاطره انگیزی رقم خورد و برای همه شب و روز قشنگ و زیبا و ماندگار آرزومندم.