دندون

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۸ 20:57

در واپسین ساعت های آخر سال، امیرحسین  شش ماهه و نیمه، دندون درآورد 

یاد شعری افتادم

یک نفر نان داشت اما بینوا دندان نداشت

آن یکی، بیچاره دندان داشت اما نان نداشت

 

بارالها ما را گنجشک روزی مخواه

حضرت یارا، دندون درد هم ایضا

پرونده مختومه

دختـر هابیل پنجشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۸ 3:24

طبق سنوات گذشته در پایان سال خدا را سپاسگزارم بابت  تمام  انسا ن ها(ذکر او انثی) جمادات و نباتات که تو این 365 روز همراه من بودند، مراقبم بودند و کمک حالم.

از صلوات شمارم که مونس همیشگی ام بوده برای دل آشوبه های مکرر

از کتاب هام که حس آرامش رو بهم دادن

از خداوند بابت هدیه دادن  «امیرحسین» به زندگی ام

از صندلی راک بابت همراهی شبانه من و فرزندم

از قطره کولیکز برای مسکن فوری دل دردهای امیرحسین

از روغن بنفشه(نترسید) برای خواب راحت فرزندم. 

از شیر خشک ببلاک ای آر، بابت شراکت دلی اش با من.

از رادیو محرم و روزی روضه هایش بابت سبک کردن استخوان

از مجيد برای بودنش

از مادرم بوقت گفتن هیچی نیس همه چیز درست میشه الکی اش

از مربی ام که با دریفت کشیدنش، ترسی به دل امیرعلی انداخت که هر وقت بد قلقی کرد، بگیم زنگ بزنید به آقای خ، ح بیاد؟! 

از اِوا نمیدونستم های که دیگر بار به دانسته هایم افزوده بود. 

از آشنا شدن با ترجمه قرآن علی ملکی

از آشنا شدن با پیج های پر و پیمون 

از ختم قرآن و اذکار تو گروه نوادگان

از فیلم های بکری که دیدم و گفتم:دمت گرم عجب فیلمی بود.
 
از شهادتین خوندن روی تخت بیمارستان و فهمیدن اینکه مرگ همین بغله، پس زندگی رو دریاب. 

از دوباره عمه و زندایی شدنم

از خوشحالی بقیه خوشحال شدنم

از کرونا، درس آموختنم

از همه کائنات سپاسگزارم بابت لطف بینهایت شون 

امیدوارم در سال جدید هم، هوای من و خانواده و جامعه و جهان رو داشته باشند اینبار خیلی ویژه.

سال همگی پر از سلامتی و سعادت

یاعلی. 
 

 

استدعا؟!!!!

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۸ 16:38

استاندار استان اصفهان اومده رو خط خبری و میگه:وضعیت استان اصفهان قرمز هست، استدعا دارم هموطنان عزیز به این شهر سفر نکنند.

با روند شیوع ویروس کرونا، اصفهان با هجوم مسافرین عزيز مواجه شده، باز استدعا دارم در خانه بمانید.

آقای محترم، حالا وقت استدعا و خواهش و تمناست؟!

حالا فقط وقت میلگرد آجدار و لوله وحید در ورودی شهرهاست.

اعجوبه

دختـر هابیل دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۸ 16:16

دیشب فیلم اعجوبه رو دیدم(نترسید خطر اسپویل شما رو تهدید نمی کند)

اینکه زندگی از نگاه های متفاوت دید شد جالب بود و دیالوگ های منحصربفردی که گاهی لازم بود یه مکثی بکنی و بعد پلی کنی.

پسر بچه ای که ظاهری متفاوت داشت ولی اندیشه و فکر اعجاب آور.

این فیلم رو به معلمان به مادران و خلاصه به همه توصیه میکنم.

این فیلم منو یاد هم اتاقی ام انداخت، زهرا بچه یزد بود.

دفعه اول که دیدمش، با خودم گفتم، قضیه اسید پاشیه لابد.

اما خودش با اینکه سعی میکرد روسری اش رو تو صورتش بکشه، وسط چای خوردن تعریف کرد با کل خانواده عازم سفر شدیم بین راه برای رفع خستگی، زدیم کنار جاده، چند دقیقه بعد تریلی به ماشین ما زد، خواهرام، برادرام، مامان و بابام همه همون لحظه از دنیا رفتن و من موندم با صورتی که از شدت سوختگی با وجود 15 عمل هنوز همینه.

همه هنگ موندیم، ولی اون لبخند میزد و میگفت:بعد این قضیه خدا رو بیشتر حس میکنم در زندگی ام.

اینکه در کمتر از یک دقیقه، زندگی ات از هم بپاشه، چهره زیبات تغییر کنه، مجبور باشی برای هر بار شستن دست و صورت یا وضو گرفتن آب معدنی استفاده کنی، چون آب خوابگاه باعث خشکی و بعد خونریزی بدنش میشد، یا مشکل تنفسی که پیدا کرده بود، اما باز شاکر بود برام عجیب بود.
 
الان دکترا میخونه با همون روحیه عالی و بیخیال نگاه های آدم ها

زهرا هم برای من یک اعجوبه است که با وجود همه مشکلات، سختی  و تنهایی و بیماری، شاکر هست و امیدوار به زندگی. 

سرجهازی

دختـر هابیل یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸ 14:21

مجید از خونه مادرش میکرو و کره زمین که یادگار سال های دور هست رو آورده 

هرچند خودش میگه:اگه دست امیر بیفته سه سوته منهدم شده.

یه نیگا به کره زمین و دستگاه میکرو واسلحه اش میکنم 

بازی هایی که تو اکثر خونه ها بود ولی ما نداشتیم یه روزی آرزو داشتیم برای ما هم بخرن 

اما خودمون هم میدونستیم جزو آرزوهای دست نیافتنیه

دایی وخاله داشتن و ما ذوق اینو داشتیم بریم خونشون و از نزدیک ببینیم و وقتی خودشون خسته شدن 

بگن بیا تو هم یه دست بازی کن.

یا کره زمین که همیشه من دنبال ایران میگشتم و یه بار با بستنی زی زیگولو خواستم کره زمین درست کنم اما پشیمون شدم آفریقا می چسبید به ایران،جا برای آمریکا نبود.

نداری هزارش عیبه و ایراد.پر از عقده

شبیه وقتایی که می رفتیم خونه فامیل وبرای برداشتن هر چیز باید یه نیگا به مادر میکردی که چراغ سبز رو روشن میکنه یا نه

یا وقتی می رفتی خونه همسایه و میگفت:بیا این میوه رو بخور و میگفتی: نه همین الان خونمون خوردم

این نجیب بازی های دهه شصتی کجا رفت؟

مجید سر جهازی هاش رو آورده خونه اما منو به چه روزهایی برد...

کاش آدمی به وقتش به آرزوهاش برسه نه وقتی دیر شده و فقط یه لبخند تلخ روی لبش ماسیده.

روزهای کشدار قرنطینه

دختـر هابیل یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸ 14:8

برنامه طاقچه،گردونه شانس داره که هر روز به تو این امکان رو میده که شانست رو امتحان کنی

من یک هفته کتاب بی نهایت نصیبم شده.

شبیه علاء الدین و چراغ جادو شدم تو این یه هفته چه کتابی رو آرزو کنم 

رویای نیمه شب مظفر سالاری رو انتخاب کردم و پنج قدم فاصله؛دختری با هفت اسم؛هفته ی چهل وچند،آن دختر یهودی،آفرید های یک روز اروین یالوم و ...

رویای نیمه شب براساس داستان واقعی است که درمورد دلدادگی یک پسر سنی به دختر شیعه است و ماجراهایی که این وسط اتفاق میفته تا حالا صد صفحه اش رو خوندم 

پنج قدم فاصله رو دیشب فیلمش رو دیدم؛فیلمش نوجوانانه است اما مباحثی که در مورد مرگ،زندگی واینکه عمر از کف رایگانی می رود جالبه،آدمی رو به فکر فرو میبره؛شاید یک ثانیه بعد نبودیم.

دختری با هفت اسم درمورد فرار دختری از کره شمالی ست،قبلا در مورد کره شمالی کتابی معرفی کردم؛کشور خموش وعجیب غریب؛باید بخونمش

اروین یالوم هم که کلا حرف نداره همه ی کتاب هاش آرام بخشه

بهرحال روز های کشدار قرنطینه باید تامین بشه

فیلم سینمایی اعجوبه 2017 و زندگی زیباست در حالی پلی شدن برای امشبه :)

 

 

من و تو

دختـر هابیل یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸ 13:51

من:مجید در آستانه دهمین سالگرد ازدواجمون هستیم!!

مجید:چی میخوای برات بخرم؟

من:یک بسته نمک درشت وسرکه،میخوام زار و زندگی مون ضدعفونی کنم :|

+به تایم لول خوردن کرونا تو زندگی همه

رد دادگان الهی

دختـر هابیل جمعه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۸ 10:18

یه آب هویج استوری گذاشتم و تنگش نوشتم
آب هویج بخوریم
استرس نخوریم

طرف اومده نوشته:وای زری جون ، خوب هویجا رو شستی؟ 
میگن ویروس به میوه های زمینی بیشتر سرایت داره تا هوایی

حتما ضدعفونی کن با الکل،
 کاش میشد تو خود آب هویج هم الکی، سرکه نمکی زد بعد خورد!!

اصلا طرف نگرفت که قرار بود آب هویج بخوریم نه اینکه آب هویج رو به خودمون کوفت کنیم.

مادرم تعریف میکرد:بعد از بدنیا اومدن علی، اولین بچم، مریض شدم، یه مدت تهران بستری بودم
دکتر اومد بهم گفت:اگه یه لیوان رو بشکنی، بعد بخوری، نمی  میری
اما از جوش و غصه و استرس حتما خواهی مرد.

حالا اینم بخوام استوری کنم، یه عده میان میگن:زری جون اول لیوان رو خوب ضدعفونی کن، بعد بشکن و بخور:||||||||

باب الحوائج

دختـر هابیل چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۸ 0:50

داشتم به این فکر میکردم که داریم می نالیم از قرنطینه بودن
در حالیکه امام موسی بن جعفر(ع) قریب به 14 سال در زندان که بیشتر به سیاهچال شبیه بود در غل و زنجیر مورد آزار و ستم خلفای عباسی بود.
در تنهایی...
حالا ما 100گیگ اینترنت داریم، خریدمون بجاست، خورد و خوراکمون ایضا، تصویری با دوست و فک و فامیل در ارتباطیم و بعد می نالیم.

مصیبتی که ائمه کشیدن کجا و این سوسول بازی های ما کجا

اسب تروا

دختـر هابیل سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸ 21:59

امروز بعد از بیست و دو روز اجبارا برای زدن واکسن پسرم، از خونه زدم بیرون برای بیست دقیقه.

اما تو همین مسیر چشم به چند چیز برخورد، یک باز بودن در غسالخونه و عده ای جلو درب و یه عده در حال پرس و جو کی مرده؟ کرونا داشته؟!

و چند نفر در حال کندن قبر و عده ای در حال گریه کردن

و جماعتی از هر رده سنی با ماسک و بی ماسک در حال رتق و فتق امور بی مورد خودشون. 

انگار حالیشون نیس که شهرمون وضعیت قرمزه، تا حالا نزدیک نود نفر به دیار باقی فرستاده شده، هزار و خورده ای مبتلا شدند و با همین فرمون بریم جلو، گرد مرگ به کل شهر پاشیده میشه.

شرایط گل و بلبل نیس منم آمنه سادات ذبیح پور یا یوسف سلامی نیستم که بگم همه چی عالیه و دشمن میخواد ناامیدمون کنه، نه داداش

با توجه به اینکه فعلا یک بیمارستان در شهرستان در حال مداوای بیماران هست که باز جوابگوی این خیل عظیم نیست
ضمن اینکه باید روحیه مطالبه گری داشت که شهردار و فرماندار و مسئولین تو این سال ها چه غلطی کردند برای بهداشت منطقه و برای ساخت سریع بیمارستان های نیمه کاره. 


نکاتی که لازم دیدم تا با هم رعایت کنیم تا شر این ویروس منحوس کنده بشه و پرونده اش کان لم یکن بشه رو اعلام میکنم. 

الف: خرید کردن
یک نفر مسئول خرید باشه، اقلام مورد نظر رو یادداشت کنید، 
مواد فله ای و روباز ممنوع، تهیه مواد کنسروی برای شرایطی که ممکنه قرنطینه جدی تر بشه

تمام نایلون های خرید قبل از وارد شدن به اتاق دور انداخته میشه و مواد ضدعفونی میشه

خود فردی که خرید انجام داده، لباس ها تعویض و دوش بگیره

تهیه نان:
چینی ها چند پیرهن بیشتر پاره کردند، اونا میگن یه مدت نون نخرین یا خودتون بپزین
ولی ما شرایط پختن نداریم، بهتره نون بیشتری بخرین تا دیر به دیر به نانوایی برید، بهتره کارت بکشید و از رد و بدل کردن پول بپرهیزید. 

نون رو روز روزش روی میزهای بیرون نونوایی خنک نکنید، حالا که شب تارشه

نون رو داغ داغ تو همون دستمال ببنید و بیارین خونه و بعد داخل فریزر بگذارید و برای هربار استفاده داخل فر، مایکروفر یا ماهی تابه داغ کنید، گفته میشه ویروس کرونا در دمای سی درجه مضمحل میشه اما شما دمای شصت درجه بگذارید پدر جدش هم مضمحل بشه. 


اتاق رو روی دمای بیست و هشت درجه بذارید یه خونه دنج و گرم درست کنید، ویروس از گرما بیزاره، اگر هوا آفتابی هست، پرده ها رو کنار بزنید، گرما وارد اتاق بشه. 

میوه ها و سبزی ها رو با آب گرم بشورید، بین علما اختلاف هست با چی بشورن، سرکه، نمک، مواد شوینده، الکل، 

بهتره  با سرکه و نمک بشوریم ، رُسش کشیده بشه بعد آبکشی مجدد و سپس داخل میوه دونی و برای مصرف باز شستشو داده بشه. 

یادتونه باشه قبل و بعد شستشو سینک رو ضدعفونی کنید، 
اگه الکل هم ندارین، ترکیب سه لیوان آب و یک لیوان وایتکس   همون کار رو می‌کنه 


سوئیچ و کلید رو بیرون اتاق تعبیه کنید اگه امکان نیست، حتما ضدعفونی کنید یا به مدت یه ربع تو یه قابلمه بجوشونید. 
روی سطوح آشپزخونه رو ضدعفونی کنید اما یک دقیقه زمان بدید بعد دستمال بکشید.
 
ویروس روی سطوح استیل به مدت بیست روز، برقص آ داره، دستگیره های در، دکمه ها عابربانک و آسانسور، رو ضدعفونی کنید

گفته میشه این ویروس کپل روی سطح باقی میمونه
پس امکان اینکه به کفش و لاستیک اتوموبیل بمونه خیلی زیاده
حالا ما که با کفش نمیایم تو اتاق، اما آمد و رفت ماشین و موتور و دوچرخه تو پارکینگ رو جدی بگیرید. 

برای نماز خوندن مهر جداگانه داشته باشید و حتما از سجاده استفاده کنید. 

ب:مشاطه گری
بکشم و خوشکلم کن رو فراموش کنید و فعلا همینجوری هم واسه ما عزیزی، دسته های صندلی آرایشگر ها منبع ویروس هست، مگر اینکه طرف هر بار همه ی وسایل رو استریل کرده باشه که من یکی بعید میدونم. با همون ابروهای پاچه بزغاله ای هم قشنگی، وا بده

ج:طب سنتی 

از همون بدو ورود، گفتن سردیجات نخورید و گرمیجات مصرف بشه، حالا من کاری به عوارض گرمی جات ندارم، اما مصرف بیش از حد زنجبیل و ادویه و فلفل هم خطر آفرین هست بخصوص برای افراد فشارخون بالا،مزاج آدم ها متفاوته، 
گفته میشه از نوشیدنی های گرم استفاده بشه تا گلو خشک نشه، حتی توصیه شده از آدامس استفاده کنید، برای مرطوب کردن دهان، برید بخرید تا آدامس شیک نعنایی رو پنجاه هزارتومن، نکردن تو پاچمون.

د:پیشنهاد نوشت

بهتره، چند ارگان به منظور پاکسازی سطوح عابربانک ها  و خیابان ها دست به کار شوند 

ماسک و دستکش ها رو داخل نایلون گذاشته و بعد دور بیندازید، رفتگر روئین تن نیست. 

اسب تروا وارد شهر شده و ما هنوز باورمون نشده، باید خودمون به داد خودمون برسیم

دولت از ملت خواسته که صاحب خونه ها، اجاره این ماهه 
رو به مستاجرین یا ببخشند یا به بعد موکول کنند
خواسته ملت از دولت اینکه:قبوض آب و برق و گاز اسفند رو به ملت ببخشد، این به اون در. 

امید است با رعایت بهداشت و توجهات و توسلات از این شرایط حساس کنونی (این واقعا حساسه و این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست) رهایی یابیم. 

حالگیری نوشت:هر سال باید برم دندون پزشکی دوتا عصب کشی، چهارتا پر کردن، تا یاد دارم مسواک زدم و نخ دندون کشیدم، یه همکار داشتم میگفت:چهل ساله از خدا عمر گرفتم مسواک به دندونم نخورده، دندون هاش جا برادرگری عینهو مروارید، لمینیت خدایی، حالا بیاد ما که رعایت میکنیم رو کرونا بگیره، اونا روهیچ،... 

از شوخی گذشته، قضیه رو شوخی نگیریم. 

پیشنهاد شما برای این همفکری جهت بهداشت شهروندان چیه؟! 

 

ارحم الراحمین

دختـر هابیل سه شنبه بیستم اسفند ۱۳۹۸ 15:35

گاهی شبا که ننه بزرگ خوابش نمیبرد به جون ملحفه میفتاد و شروع میکرد با نخ چله به دوخت و دوز الکی. 

یادمه تعریف میکرد که  وبا که اومده، دارو و دوایی نبود تو هر خونه یه دوسه نفری میمردن 

اصلا کسی وقت گریه نداشت، گریه هم گذاشته بودن برای وقت آزاد

مادرشوهر خودم دوتا دختر داشت، یکی سیزده ساله ویکی پونزده ساله به فاصله یک روز هر دو خون بالا آوردند مردند. 

یه روز مادرشوهرم، نردبون گذاشت و رفت بالا وبا چوب هرچی تو رف(طاقچه) بود، ریخت پایین، هرچی جهیزیه واسه دختراش گرفته بود وحتی قدیمی بود ریخت زمین
دیگه اون آدم سابق نشد، اعصاب نداشت.

داشتم فکر میکردم هنوز هم با وجود پیشرفت و تکنولوژی، مچل یه ویروس هستیم که زندگی واسمون نذاشته،همه ی جهان رو فلج کرده، اقتصاد،کار و بار و تفریح. 

اما این ویروس بیشتر از همه اعصاب و روان رو نشونه گرفته

مرگ حقه، اما کسی این مرگ رو دوست نداره، هر روز هزار جور خبر میشنوی از مردم کوچه و بازار بگیر تا سران دولتی. 

عده ای براین باورند که هر شهری بجز قم بود، حتما قرنطینه میشد، حتی سران مملکتی، جرات ندارند به آخوند بگن بالا چشمت ابرو، دیگه چه برسه بگن کرونا داری؟ 

یه عده میگن:این ویروس ووهان با ویروس سوهان فرق میکنه، همش یه ترور خاموش و بیولوژیکی هست، همش کار اسرائیل و آمریکا ست. 

یه عده میگن:همین آخوند ها که خبرش پخش شده از قم زدند و رفتن هتل های لوکس کیش، منتظرند این کفار غربی واکسن رو کشف کنند تا بتونند هر نمازی باز به جد و آبادشون مرگ بر فلان بگن و چیزی رو از قلم نیندازن. 

یه عده میگن:اینا همه فیلمشونه، هیچ برگی بی اذن خدا نمیفته  بیاین بیرون، اما نمیدونه که ممکنه باعث برگ ریزون دیگران بشه، افراد مسند و بیمار.اگه بنا رو بذاره به حق الناس، نباید هر روز ضجه زد که #درخانه_بمانید. 

یه عده میگن:اینا همه نشانه های آخر الزمونه، این کرونا که #ترقه_بازی خداست اصل کاری نیمه ماه رمضونه و اونم #طارق هست، شهاب سنگی که باید خودتو تو چند پستو قایم کنی که خیلی ها رو کور و کر و لال میکنه، کرونا که چیزی نیست پیشش. 

یه عده میگن:کار هرکی کساد شده باشه، خدا برکت داده به بروبچ غسالخونه و قبرکن، باید وقت رزرو کنی، 

یه عده میگن:ما با این #تحریم لنگ ماسک و دستکش هستیم همون بهتر بیخیال زندگی بشیم و باید خودمون رو برای سوال و جواب نکیر و منکر آماده کنیم. 

یه عده میگن:گرمی بخورید، زنجیبل و زعفرون یه عده ای میگن لبنیات بخورید و خنده های از ته دل، تو بگو مگه آدم خنده اش میگیره


یه عده میگن:خدا خواست بهمون بفهمونه که فکر کردی کی هستی یا چی هستی که علمت رو به رخم میکشی، بیا لنگ یه ویروسی که با همین فرمون زمستون سال دیگه هم همراهته 
 «يَا أَيُّهَا الْانسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ»

یه عده میگن... 


یه عده میگن... 

خلاصه بازار شایعات و راست و دروغ و سیاست بازی داغه داغه و این دل ماست که هی مثل سیر و سرکه میجوشه

خدایا ما طاقت امتحان سخت رو نداریم، حالش رو هم نداریم
گناهکاریم، اما گناه هم داریم، 
رحمی بفرما یا ارحم الراحمین. 

 

اشرف المخلوقات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دختـر هابیل جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۸ 19:7

میگن از خونه بیرون نیاین

اونوقت با دوستات میری کویر، قلیون میکشی!!

حیف درد زایمان ننت!!! 

بیمارستان سیدالشهدا

دختـر هابیل جمعه شانزدهم اسفند ۱۳۹۸ 13:33

اوایل هفته چند پیام دریافت کردم مبنی بر اینکه فرد خیّر سراغ ندارین برای تامین هزینه های بیمارستان سیدالشهدا، با کمبود تجهیزات درمانی مواجه هستیم

اول به این فکر کردم که وزارت بهداشت چیکاره ست، چرا دولت بجای تامین بودجه خدمات درمانی و بهداشتی، بودجه رو صرف هزار کار بی مصرف میکنه.
و از اونور هی هندونه زیر بغل کار درمانی که شما مدافعان سلامت هستید، شما در خط مقدم کرونا هستید، آفرین

مگه بدون تجهیزات میشه؟ 
 مگه با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین میشه؟

بقول هربرت هوور «اعلان جنگ با سن و سال دارهاست و جنگیدن و کشته شدن با جوان ها»

راستش من پیشنهاد کردم در شبکه های اجتماعی نشر دهند تا مبلغ مورد نظر که شصت میلیون هست تامین بشه

که سریع گفتن:نه، نمی خواهیم مردم بترسن!!

خب وقتی از نبود دستگاه اکسیژن بمیرن، بهتره؟!

چرا باور نداریم که این لاپوشونی کردن و روراست نبودن 40ساله ملت رو به خاک سیاه نشونده؟!

روز بعدی که اعلام کردند قم دو مورد مبتلا به ویروس کرونا داره، رفتند از ملت مصاحبه گرفتن که هیچ خبری نیست و همه چیز تحت کنترل هست، شبیه آنچه بعد از حادثه چرنوبیل واقع شد و روز بعد با مردم مصاحبه کردند و شرایط رو عادی جلوه دادند در حالیکه فاجعه عظیمی رخ داد که هنوز هم گردن گیر ملت آن منطقه ست. 

وقتی می تونستن قم رو دو هفته قرنطینه کنند و نکردند و همه گیر شد، وقتی کاشان و آران و بیدگل شرایط بحرانی ست و حتی گفته میشه از قم برای زایمان هم به کاشان میان
این یعنی بی تدبیری، یعنی دنیای هردنبیل و هر کی هرکی... 

توصیه من به کادر درمانی بیمارستان سیدالشهدا اینه که چند نفر رو بعنوان نماینده بیمارستان راهی شهرک صنعتی کنند و سریعا شرایط ماوقع رو گزارش بدهند، بهرحال شهرستان ما افراد ثروتمند کم نداره که شاید حقوق خالص روزانه اش شصت میلیون تومان باشه.

لطفا اگر خیّری می شناسید معرفی کنید تا برای تامین خدمات و تجهیزات پزشکی بیمارستان سیدالشهدا آران و بیدگل خدمتی برساند.

باز هم تاکيد میکنم:منطقه آران و بیدگل و کاشان بحرانی ست و تجهیزات درمانی جوابگوی این جمعیت نیست. 

به داد خودمان برسیم... 

 

میم مثل مادر

دختـر هابیل پنجشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۸ 18:49

شب به دنیا اومدن امیرحسین تو آشپزخونه داشتم آهنگ فردا تو می آیی هوشمند عقیلی رو زمزمه میکردم

«امشب دلم میخواد تا فردا می بنوشم و...»

یهو گفتم:قرآن باز کنم ببینم اوضاع چجوریاس؛همون قرآن سبز رنگی که موقع اضطرار بهش رجوع میکنم

این آیه آمد«عسی ربکم ان یرحمکم»امید است پرودرگارتان به شما رحم کند

و تو دلم گفتم:خدایا رحم کن

از سحر دیگه خوابم نمیبرد درد میگرفت و ول میکرد استرس داشتم؛به مجید می گفتم:سزارین خوبه عین خیالت هم نیست,یه ماهه من دارم نابود میشم از استرس زاییدن

که مجید گفت:جاش بهشت بیشتر زیر پای مادرانی هست که طبیعی زایمان کردند

کم کم دردها هر پنج دقیقه یه بار میشد،وسایلم رو آماده کردم به خانم دکی هم گفتم:آماده باش میام دنبالت

مجید گفت:بیا یه عکس سلفی بگیریم

نمیدونم چرا حس کردم این آخرین عکس سلفی مونه؛گفتم مجید:حلال کن حسم میگه من برنمیگردم

که گفت:حرف مفت نزن تا تو منو تو نشکی؛نمی میری بیا بریم

ساعت ده صبح وارد اتاق درد شدم،سوزن فشار وصل کردند اما با افت قلب جنین مواجه شد گفتم:خودم درد میبرم بچه طوریش نشه؛درد داشتم اما می گفتم:تموم میشه همه این شرایط رو دارند مهم نیست

سعی میکردم ذکر بگم و خواهرم کلی کمکم میکرد که شرایط بهتری داشته باشم.ناگفته نماند که من کلی پیاده روی و پله نوردی هم داشتم؛دوساعت و نیم بعد بچه رو گذاشتن رو سینه ام وگفتن:بیا اینم بچه ات؛فقط خدا خدا میکردم سالم باشه

خیلی شنیده بودم بچه ها یک ثانیه اکسیژن بهشون نمیرسه وسی پی میشن و کلی اطلاعات پزشکی که بهتره اصن آدم ندونه چون یله میشه تو ذهنش و گند میزنه به روح وروانش.

با به دنیا اومدن بچه وقتی بردنش برای وزن وقد یهو حال من بد شد؛از دست دادن خون زیاد که سریع چند قرص زیر زبونم گذاشتن که دفع بشه و یه قالب گنده یخ روی شکمم که ببنده؛اما من حالم بد شد طوریکه هیچ کس رو نمی دیدم وفقط صدا رو می شنیدم

حتی وقتی خواهرم اومد جلو وگفت:خوبی؟

قدرت تکلم نداشتم که بگم حالم خوب نیست فقط لبم میلرزید و وقتی گفت:سردته،سرم رو تکون می دادم دو تا پتو روم انداختند؛یه بخاری بالای سرم گذاشتن اما من هنوز میلرزیدم

حتی وقتی قرار به جابجایی کردن من رسید من توان بلند شدن نداشتم و این یعنی حالا اول سختی ه

با چشم به خواهرم می فهموندم،بچه حالش چطوره؟

اون هی می گفت:خوبه تو جوش نخور؛خون زیادی از دست دادی خودم بهش شیر خشک دادم تو استراحت کن

وقتی به لبم اشاره کردم متوجه شد اون دوتا قرص زیر زبونی تموم نشده و بر خلاف همه که بعد زایمان باید برن دستشویی من هیچ دفعی ندارم و این نگران کننده بود و بعد فکر کن هر ده دقیقه یکی می اومدو شکم وامونده رو فشار می داد که بعدا مشکلی پیش نیاد و این یعنی مضمحل شدن واقعی

من حتی نمی تونستم چیزی بخورم گفتن:یخورده بشین ببینیم حالت بهتره؛نشستن همان و بیهوش شدن همان

افتادم دوباره روی تخت؛خودم ترسیده بودم اما نمی خواستم مادرم که کنارم بود رو بترسونم و گفتم:خوبم برو بیرون مامان

یهو احساس کردم:نمی تونم نفس بکشم ؛پرستار وماما هی پچ پچ میکردند واین استرس منو بیشتر میکرد؛دفع نداشتم،حتی خونریزی هم نداشتم و این نگران کننده بود،داشتن می گفتن:باید بره اتاق عمل

به  مامایی که اونجا بود گفتم:من حالم خوب نیست؛گفت:چته

گفتم:احساس میکنم دارم می میرم؛پام یخ کرده وبدنم میلرزه

که یهو گفت:نگو تو رو خدا من می ترسم

منو میگی:گفتم ما رو باش رو دیوار کی یادگار می نویسیم

رفت و یهو هفت هشتا پرستار وماما و دکتر دم تختم ایستادند و همه گفتند:هیچی نیست نترس

تجربه ثابت کرده وقتی یه جمعی گفتن:هیچی نیست،چیزی نیست یعنی حتما یه چیزی هست

و می گفتن:تاکی هست به دکتر امینی زنگ بزنید و هی تاکی تاکی میکردند

راستش نمیدونستم تاکی کاردی چیه؟

فقط تپش قلبم داشت خفه ام میکرد

بعدا خواهرم گفت:ضربان قبلت صد وبیست رفته بود و شرایط پایدار نداشتی

دیگه فهمیدم رفتنی هستم؛همزمان آب وخون بدنم تموم شده بود،تاکی هم که شده بودم ودیگه نمی تونستم به مادرم دروغ بگم که خوبم

خواستم برای آخرین بار نگاهش کنم،خواهرم ضربان قلبم روچک میکردم و درحالیکه خودش هم ترسیده بود وصداش میلرزید ودستاش یخ کرده بود به مادرم میگفت:برو بیرون من نمی تونم دونفر ساپورت کنم برو بیرون

دستای مادرم رو فشار میدادم و گفتم:زندگی ام تموم شد همین بود...کی مراقب بچه هام باشه و شروع کردم به خوندن شهادتین

دوست داشتم اون لحظه مجید رو ببینم؛امیرعلی رو ببینم

اما چیزی که دیدم تو بیهوشی پدرم بود که دم در اتاق ایستاده بود

دیگه مطمئن شده بودم رفتنی هستم و ماماها هی می اومدن و میگفتن:زنگ بزنید به پزشکش،چندتا پزشک دیگه هم اومد اما حالا من خوب نمیشد.

یهو یاد اون آیه قرآن افتادم:امید است پرودگارتان به شما رحم کند

گفتم می تونم گوشی ام رو داشته باشم ویه چیزی گوش کنم؛گفتن آره

و من تواشیح  یا ذالاسما مشاری عفاسی رو گوش کردم،تو دوران بارداری ام همیشه گوش میکردم

و تصمیم گرفتن،خون بهم بزنن و خون قطره قطره وارد بدنم میشد و چندتا سرم دیگه هم وصل کرده بودند کلا سوزن سوزن شده بودم و به این فکر میکردم که آدمی واقعا به دمی بنده

و من ساعت دوازده شب بعد از دوازده ساعت چک و چونه زدن با حضرت عزرائیل بچه ام رو در آغوش گرفتم وطعم زندگی رو چشیدم

راستش بعد اون قضیه،مرگ رو جدی تر گرفتم،زندگی کردن رو هم ایضا؛کنار هم بودن رو و لذت بردن.

روز بعد پرستاری که اونجا بود با خنده گفت:جستی ها

و من میدونستم که خدا لطف بزرگی به من کرده

از این حادثه دقیقا شش ماه میگذره و من هر روز برای همه ی زنان باردار که تو شرایط سخت هستند؛صلوات میفرستم

و از همینجا از کادردرمانی  بیمارستان شبیه خوانی کاشان ممنونم که با همه وجود مراقب حال من بودند وبالاخص از خواهر گلم که هیچ وقت نمی تونم محبتش رو جبران کنم .

یار دیرین

دختـر هابیل چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۸ 17:21

یادش بخیر،موقع خونه تکونی که میشد مامانم میگفت:کی بشه این درس و مشق شما تموم بشه که همش باید کلی دفتر ودستک و کتاب متاب جمع کنم

زهراااا بجای ورق زدنشون بیا بگو کدوم رو میخوای کدوم رو نمیخوای دور بریزم

که من جیغ بنفش میکشیدم ماااااماااان همشوووو میخوااااام

خدا نکنه موقع خونه تکونی باشه و من از قفسه کتاب ها شروع کنم حالا تا فردا دارم کتاب ورق میزنم و

کتاب خوندن اون موقع یه حلاوت خاصی داره

حالا که به فکر مرتب کردن خونه افتادم که ذهنم درگیر اسرائیلات نشه می بینم هر جا میرم کتاب وجود داره

اتاق خواب؛رو میز نهارخوری،تو آشپزخونه؛دم میز تلفن؛پذیرایی بالا و پایین؛تو اتاق امیر حتی پارکینگ 

خلاصه که مادرجون با تموم شدن درس و مشق این کتاب های من تموم نمیشه :)

هیولا

دختـر هابیل سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۸ 1:57

 

 خونه مون مورچه داره، کانه گروهبان گارسیا، گولاخ، زمخت، جهش یافته

اجازه؟

دختـر هابیل سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۸ 1:55

الان ذهن من درگیراینکه اولا اگه ویروس سر از آب و فاضلاب دربیاره، اونوقت تکلیف آب خوردن ما چیه؟!

هر چند گفتن:شیوع ویروس در مجمتع های آپارتمانی بیشتر هست

دوما با توجه به استناد بهداشت جهانی که ویروس تا اردیبهشت مهمون ماست، پشه و مگس می تونه ویروسی بشه، حالا نیشمون بزنه تکلیف چیه؟ 

غیبت صغری

دختـر هابیل دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۸ 20:19

ای اولاد آدم ابوالبشر، در زمانه ای که قهر فلک و غضب ملک الموت  و ارث خرس به کفتار رونق تولید گرفته. 

 و مام وطن بدبختی را از جهات اربعه به خود می کشد و ادبار را از یک فرسخی ایضا

 دعای یستشیر و یس مغربی و آش ابودردا و دود اسفند و عنبرنسا و طلسم هفت کوکب،عجب هیچ کاره اند و افاقه ای بر درد نیستند.

 این ویروس شجره منحوسه، در هر کوی و برزن یله شده

هرچند خمیره ی اولاد آدم را با نفهمیدن سرشته اند، 
اما بنده ی درگاه دختر هابیل استدعا دارم، دوستان از قرب حضور دور و از بزم حضور مهجور باشند تا به این تمهید، یحتمل کاسه آب پشت پایی باشد برای دودوزه بازی و عنتر رقصانی های این ویروس

پس عجالتا بست بنشینید چنان که معتزلیان کردند ودق الباب کردن باشد برای تموز
 

بلاک ابدی

دختـر هابیل دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۸ 20:17

بارالها، سفر به چین جزو برنامه پنج ساله من بود


به همین سوی چراغ ، به روح پرفتوح استاد بروس لی


و خشم اژدهاش و غودا غودا گویانش قسم،


من قید چین رو زدم، شما هم قید ویروس رو بزن


این به اون در

قبول؟ 

تمام من

دختـر هابیل دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۸ 17:16

به نظرم برای رد کردن این بحران باید عاشق شد


از اون عشقا که بهش فکر میکنی، قلبت تالاپ تلوپ تو نوسان باشه

عشق، امید می آفریند

پس عجالتا عاشق شوید :) 

نفس

دختـر هابیل دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۸ 17:13

«منّت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب» 

راستش  این گفته سعدی رو از بر بودم
 و بیشتر عاشق این واج آرایی و ردیف شدن آهنگ کلمات بودم
 ممد حیات، مفرح ذات...
تا اینکه عمل جراحی داشتم و تجربه میگه:اگه بعد از جراحی دفع داشته باشی یا بالا بیاری اون مواد بيهوشی تا حدودی از بدن خارج میشه
در حالیکه من تو این زمینه هم خساست کردم و دست آخر، مواد زد به قفسه سینه ام و این یعنی برای هر دم و بازدم
جونم به لبم می رسید
نفس میکشیدی درد میبردی، نمی کشیدی یه درد مضاعف دیگه
فکرش هم نمیکردم، برای یه دم و بازدم باید بریده بریده نفس بکشم

الان که میگن این ویروس رو سیستم تنفسی و قفسه سینه مانور میده باز یاد گفته ی استاد سخن سعدی می افتم

 «هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمتی شکری واجب» 

چالش

دختـر هابیل دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۸ 13:43

چه عجب خز بازی در نمیارین که کرونا اومد و تو نیومدی

پس خلاقیت تون کجا رفت، ما خیلی دوست داشتیم:|

یا شکور

دختـر هابیل دوشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۸ 1:55

با اومدن ویروس کرونا، آدم به فکر فرو میره

می بینه چه  نعمت های دم دستی داشته و قدر ندونسته و حالا شده حسرت

همین دورهمی کنار دوست و خانواده

همین دست دادن ها و آغوش های گرم
خاروندن چش و چار بدون هیچ ترسی

رفتن به باشگاه و پاساژ، پیاده روی
پرسه زدن تو کتابفروشی و ورق زدن کتاب ها 

رفتن به کافی شاپ و رستوران

رفتن سرکار بدون هیچ دغدغه ی روحی

نشستن سر سفره و خوردن آش نذری

اختلاط کردن تو کوچه با زن همساده

خوردن یه فلافل پر ملات وسط یه خیابون شلوغ

خرید ماهی قرمز از دست فروش های گذر خیابون واسه سفره هفت سین

رفتن به سفر نصفه روزه و خوردن یه چای ذغالی

جیغ بنفش کشیدن دست جمعی تو تونل و آخیش پشت سرش.

داشتن یه خواب راحت و بی دغدغه 

وقتی برای رفتن به مهمونی طاقچه بالا میذاشتی
 و حالا دلت لک زده بری تا دم در

وقتی‌ همه چی با یه فوت طیب و طاهر میشد. 

وقتی عطسه میکردی و بقیه می‌گفتند عافیت باشه نه حالا همه میگن اوه کرونا داره

وقتی جرات یه سرماخوردگی ساده رو نداری 

وقتی آدم از آدم نمی ترسید

وقتی جنازه ها غریبانه دفن نمی شدند

سالن های عروسی و عزا و سینما تعطیل نبود. 

چه نعمت هایی بود و ما شکرش رو بجا نیاوردیم، 
بابت این کنار هم بودن های دوست داشتنی شکر نکردیم،
 بابت سلامتی،بابت نفس کشیدن مون، بابت همه چیز... 

در قرآن سوره العادیات آیه 6 می فرماید:

 «إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ» 

قطعا، انسان نسبت به پرودگارش بسیارناسپاس است. 

چند سال پیش که کتاب کوری خوندم و فیلم کوری رو دیدم، ترس برم داشت که خدا این چه زندگیه که بشر داره، مگه میشه این همه انحطاط، و حالا می بینم دچار شدیم و عده ای از همین مسئله با احتکار سودجویی میکنند. 

در آخر کتاب  زن دکتر(منجی جامعه) می‌پرسه: چرا کور شدیم؟ دکتر جواب میده: نمی‌دونم، اما شاید روزی بفهمیم. زن دکتر جواب میده: می‌خواهی نظر مرا بدانی؟ من فکر می‌کنم ما کور نشده‌ایم، ما کور هستیم؛ کور اما بینا، کورهایی که می‌توانند ببینند، اما نمی‌بینند.

باید به عرض برسونم ما هم کور هستیم، این همه نعمت داشتیم و ندیدیم 
خدایا ما رو ببخش بابت این همه ناسپاسی 
و میلیون ها بار شکر بابت همه نعمت های ریز و درشتت.
باز هم هوای مان رو داشته باش

 

از ما بهترون

دختـر هابیل یکشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۸ 18:13

ویروس کرونا یه چیز به من فهموند

که تو بیماری هم تبعیض تجهیزات داریم
کرونای دولتی با کرونای ملی متفاوته

تو کرونای دولتی سه سوته خوب میشی
ولی کرونای ملی همه مرده هات راست چشات میاد تا به خیل دوستان بپیوندی... 

پس کتاب کجاشه؟

دختـر هابیل یکشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۸ 1:7

همیشه گفتن:در بهشت پر از درختان پر میوه ایست که نهرها زیرش جاری ست

پر از حوری و غلمان، اصن تو بگو سلف سرویس، 

ولی تا حالا نگفتن کلی کتاب در ژانرهای مختلف داره، بشین تا آخر زندگیت کتاب بخون  

+خدا قسمت کنه چخوف رو از نزدیک ببینیم:)

+قراره چقدر تو بهشت بمونیم، خسته کننده نمیشه؟ 

کراش

دختـر هابیل شنبه دهم اسفند ۱۳۹۸ 17:14

وزیر بهداشت راه به راه پیام میده

موندم  تنها رو من کراش داره یا همه 

جهان

دختـر هابیل شنبه دهم اسفند ۱۳۹۸ 17:9


اول میگن:خبر خوشحال کننده اینکه، واکنس کرونا کشف شد و تا هفته آینده وارد بازار میشه

بعد میگن:چند ماه طول میکشه آزمایشات برای تولید واکسن. 

میگن:با شروع هوای گرم، ویروس کشته میشه

بعد بهداشت جهانی میگه:نه داداش همچی خبرهایی نیست، خودمون هم موندیم کی تموم میشه!! 

میگن:از شنبه  همه چیز به  روال عادی خود برمیگرده
انگاری کشورهای دوروبر جمعه رو عادی اعلام کردند ما باید بگیم شنبه!! 

درحالیکه بهداشت جهانی اعلام کرد، ملت ها بپا خیزید کرونا جهانی شد، مراقب باشید!! 

میگن:بچه ها تا چهارده سال نمیگیرن، انگاری ویروس، شناسنامه نگاه میکنه بعد اگه بچه بود زیر چشمی رد میکنه. 

میدونی چی اذیت میکنه منو، اینکه میگن:نگران نباشید میزان مرگ و میر از ویروس کرونا فقط دو درصد هست که شامل افراد پیر و کهنسال و بیماران پرخطر هست، بماند که آدم سر و مر گنده رو هم راهی دیار ابدی کرده. 

اما انگاری اون آدم پیر یا بیمار، جونش، جون نیست، دلش دل نیست

تو کتاب انسان در جستجوی  معنا اثر ویکتور فرانکل اشاره میکنه به آشویتس، جایی که یهودیان به کار اجباری گرفته میشدند، آشویتس شهري در لهستان كه آلمان ها در جنگ جهاني دوم اردوي كار 
اجباري اونجا داشتند.

وقتی می‌دیدند طرف کارایی نداره، بیمار هست به بهانه اینکه با کامیون به محل کار جدید می فرستند یه راست به قتلگاه برده می شدند 

گفته میشه چهار میلیون تن از اسيران به وسیله گاز ، تزریق اسید فینیك ، گلوله ، دار ، گرسنگي و 
بیماري از بين رفتند. 

نمیدونم دوره آخر الزمان هست یا نه، اما این دل آشوبه جهانی رو دوست ندارم
موندیم نگران بچه های بیگناه مون باشیم، نگران خانواده مون نگران دنیای پیش رو که این‌قدر مبهم و پیچیده است... 

کاش جهان مهربان تر بود برای کودک و جوان و پیر
و همه رو با یک چشم می دید. 

 

شهید زنده است

دختـر هابیل شنبه دهم اسفند ۱۳۹۸ 15:10

کتاب سلام بر ابراهیم که در مورد زندگی شهید ابراهیم هادی ست رو تمام کردم

وقتی داستان زندگی افرادی چون ابراهیم هادی،  متوسلیان، برادران باکری، اصغر وصالی، محمد حسین یوسف اللهی و خیلی های دیگه رو میخونی

می بینی چه دسته گل هایی رفتند و چه.... ماندند و شدند نان به نرخ روز خور و با اون عقبه یغماگری

 وقتی اسم شهید میاد تو ذهن خیلی ها سهمیه و رانت و پارتی میاد... 

قبلا شنیده بودم که خیلی ها متوسل به شهید ابراهیم هادی میشن برای گره های کور زندگی، برای بیماری، ازدواج، داشتن فرزند و خیلی چیز دیگه

وقتی کتابش رو میخونی، اون روحیه پر صلابتش، اون نجواهای شبانه اش اون مدد رسانی  ابدیش بهت میگه:شهدا همیشه زنده هستند و هوامون رو دارن

بارالها، به حرمت خون شهدای، بالاخص شهید ابراهیم هادی
آرامش رو نصیب حال فرزندان آدم کن و جهان را از وجود  ویروس کرونا لوث بفرما

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد... 

 

مزیت کرونا

دختـر هابیل شنبه دهم اسفند ۱۳۹۸ 3:6

نام کرونا ویروس

هدف:فلج کردن تمام زندگی، کابوس شب و روز ملت

اینو شاید شنیدین «واقعیت اینه ‏تاثیری که کرونا رو تمیزی ما گذاشت النظافته من الایمان نداشت»
تمیزی که چه عرض کنم وسواسی شدن

اگه قبلا بعد دستشویی دستت رو می شستی حالا یه بار قبل یه بار بعد یه بار هم بعد اینکه در دستشویی رو باز کردی و اومدی بیرون میشوری.

تازه وقتی به دستا نگاه میکنی شبیه مرده از تو گور برگشته شده

گمونم تو همه ی خونه ها این بساط هست.

واگه ما از کرونا نمردیم تازه باید یه تایم طولانی بگذره که فقط  با یه فوت همه چیز رو ضدعفونی میکردیم، یادمون بیفته.

[مجید بدو ورود]

کتت رو چرا آوردی تو و کنار مانتو من گذاشتی؟
خدایا صدتا ویروس با خودت آوردی یا حسین

_کجا بذارم جایی نبردم که

شونصد بار گفتم لباساتو بیرون دربیاربعد بیا تو
سوئیچ و موبایل تو ضد عفونی کن بیا الان این دستگیره هم آلوده شد

_یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، اگه کرونا ما رو نکشه،این عزرائیل(منو میگه ها)  منو میکشه کرونا آتیش گرفته تمومش کن این بازی کثیف رو، زندگی واسمون نذاشتی

گوشیش زنگ میخوره:الو کاشان سرا، فرش باغ ارم میخواستم

من:چه دل خوشی دارند، تو این هیرو ویر فکر فرشن!!!

[مجید لبهاش رو فشار میده که میشنوه](چنتاتون الان همین کار رو کردین؟! )

طرف:امکان خرید حضوری هست از تهران میخوام بیام برای فردا
من:با صدای رسا نخیر

مجید:متاسفم کلا حکومت نظامیه مقر ما

من:این تهرانیا فازشون چیه؟ بند نمیشن تو خونه هاشون

دستت رو بشور زدی به گوشی

_چشم چشم چشم.

شاید از نگاه خیلی ها من قضیه رو جدی گرفتم که به نظر من جدی هم هست

اما میخوام چند خاطره  قبل کرونایی براتون تعریف کنم

ده سالم بود تو روستا خونه همسایه روبه رو روضه بود بعد
با صحنه ای مواجه شدم یه تشت آب بود و خانمی که استکان ها رو  توش میزد و بعد دوباره چای توش می ریخت یه کاسه قند هم بود که ملت اینور و اونور میکردن یکی بردارن

از اون زمان به بعد من دیگه دلم با خوردن چای در ختم و روضه صاف نشد و گول این حرفا که دلت پاک باشه و چای امام حسین هست رو نخوردم.

سلف دانشگاه بودم غذا قیمه بود بهمراه سیب و ماست
مسئول ماست تا درش رو برداشت یه عطسه خرکی تو خود ماست کرد و بعد با همون دست مبارک گوشه لبش رو پاک کرد
عی گویان بودن تمام دانشجوها، اما برام یه ملاقه ماست ریخت، هنوز که هنوزه روم نمیشه به  دستگاه گوارشی ام نگاه کنم بابت این خیانت

داشتم رفتن به خونه یکی از دوستان رو تو ذهنم تجسم میکردم

لباس می پوشم، کفش اسپرتم که بند داره سفت میکنم، در خونه رو باز میکنم، در ماشین رو باز میکنم دستم به فرمونه، بنزین ته کشیده، میرم بنزین میزنم، دوباره سوار ماشین میشم به مقصد میرسم، سوار آسانسور میشم دکمه طبقه ششم رو میزنم بعد در خونه میزبان رو میزنم و اولین کاری که می‌کنم سلام و سپس دست دادن و پاش بیفته رد و بدل کردن بوسه و نگم دیگه خوردن چای و میوه

کدوم ما وقتی وارد خونه کسی میشیم قبل از دست دادن میگیم شرمنده، دستام میکروب داره بشورم بعد در خدمتم؟!

بدبختی یه عده با وجود سرماخوردگی، اصرار به بوسیدن یا دست دادن دارند.

کرونا با وجود همه این سختی هایی داره، حداقل به من فهموند خیلی ادعای تمیزی میکردی درحالیکه اینجور نبود
زین پس من حتما ژل ضد عفونی همراهم خواهد بود برای سلامتی و بهداشت خودم و خانواده  و جامعه ام البته به شرط بقا.

بالیوودم کجا بود؟!

دختـر هابیل جمعه نهم اسفند ۱۳۹۸ 0:20

به هر ضرب و زور هست به مادر گفتم:خونه بمونه و زیاد بیرون نیاد

شکایت میکنه تلویزیون هم فیلم هندی و کره ای نمی ذاره،آدم حوصله اش سر می ره

بر و بچ سیما،کم کاری نکنید،بالیوود ش رو زیاد کنید

یادش بخیر هر وقت جومونگ پخش میشد:بابا می گفت:سی یَکسو تلویزیون

صفحه بعد
بیوگرافی
بر سر در این طویله ثبت است
داخل نشود هر آنکه خر نیست


با نهایت احترام کپی نکن حَیوان!!

Insta:dokhtarehabil
آخرین نوشته‌ها
برچسب‌ها
نوشته‌های پیشین
دوستان